
نفسم را بیرون دادم و گفتم: من دارم با شما وقت می گذرونم زندگی میکنم به وقتش تفر یحم میرم نیازی به آقا باال سر ندارم چشمانش را درشت کرد و گفت: یعنی من که ازدواج کردم کانال زن یابی آقا بالا سرم شده؟
کانال زن یابی با ارائه عکس نشسته بود
کانال زن یابی با ارائه عکس نشسته بود و در سکوت به حرفهای ما گوش می داد و هیچ نمی گفت و من هم که ازحرفهای رویا کانال همسریابی شده بودم بلند شدم و به آشپز خانه رفتم و کانال همسریابی تهران هم به دنبالم روان شد در قابلمه خورش را برداشت و گفت: دستت درد نکنه چه کردی بعد مرا که تا کمر توی یخچال خم شده بودم را کنار کشید، توی چشمانم دقیق شد و من هم به آرایش زیبای چشمانش نگاه کردم و او گفت: بهم بگو خبر یه؟
کانال همسر یابی در تلگرام اینقدر گیر نده
چه خبری ؟ این لکه ها جر یانش چیه ؟ کانال همسر یابی در تلگرام اینقدر گیر نده به خاطر کارای رستوران یکم عصبی شدم همین ظرف میوه را برداشتم و به سالن برگشتم، کنار کانال زن یابی نشستم و گفتم: این سمج خانومو چطور تحمل می کنی؟
خندید به طرفم چرخید، دستش را پشت سرم روی پشتی مبل انداخت و گفت: حالا خودمونیم بی حساب میگه ؟ چشمانم را در حدقه چرخ دادم و گفتم: کانال زن یابی با ارائه عکس تو هم ؟ مگه من چند سالمه ؟ رو دستتون موندم مگه ؟ لبانش را گاز گرفت و با انگشت اشاره اش به پیشانی ام زد دیگه نگ ی این حرفو سرم را زیر انداختم و همراه با لبخند تلخی گفتم: خیالتون راحت مشترک مورد نظر که پیدا شه بهش نه نمی گم لبخند زد و من گفتم: خب کانال همسر یابی موقت شما ک ی راه ی هستین؟
فردا شب با پرواز میرین ؟ جواب کانال زن یابی با صدای جیغ کانال همسریابی قطع شد و من چشمانم را روی هم فشردم و به کانال همسریابی که نگران نیم خیز شده بود گفتم: شیرینی ها رو دیده! با حیرت گفت: شیرینی ؟ خندیدم آره شیرینی پختم براتون چند لحظه طول کشید تا قضیه را هضم کند و بعد بلند وبه قهقهه خندید ساعت از یک شب هم گذشته بود کانال زن یابی با ارائه عکس و کانال همسریابی تهران را به فرودگاه رسانده بودم و کانال همسر یابی در تلگرام جلوی در خانه ام ایستاده بودم و توی داشبرد دنبال ان ریموت وامانده می گشتم، ریموت را که یافتم در را زدم و ماشین را به حیاط راندم، خاموش کردم و از آ ینه جلو نگاه کردم تا درب حیاط بسته شده باشد برای لحظه ای نفسم در سینه حبس شد...
هیبت مردی را در آستانه درب حیاط دیدم، دستم رفت سمت کیفم و اسپر ی فلفلی که در آن بود مرد قدمی جلو گذاشت و صورتش توی نور حیاط اندک ی روشن شد دستانم ب ی حس ماند و قلبم به تالطم افتاد.. . ُ کانال زن یابی قامت یک متر و نود به هیچ کس شبیه رهان نبود به جز.. . ب درب ماشین را باز کردم و نمی دانم چرا لبانم به گز گز افتاده بود! نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آرام باشم از ماشین پیاده شدم و به سمتش چرخیدم، از این جا تا درب حیاط که او ایستاده بود حدود بیست متر فاصله بود درب حیاط پشت سرش بسته شد و نگاهش به من بود.. . کانال همسر یابی موقت یک ریز زیر گوشم غر میزد و قلبم در سینه یک ریز کانال همسر یابی اصفهان و پر بعد از آن اتفاق ی که بین مان افتاده بود چه باید می گفتم ؟ سالم می کردم