ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل رقیه
رقیه
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهرنوش
مهرنوش
33 ساله از رشت
تصویر پروفایل مهران
مهران
43 ساله از دزفول
تصویر پروفایل سارا
سارا
27 ساله از تهران
تصویر پروفایل مرتضی
مرتضی
50 ساله از فلاورجان
تصویر پروفایل وحید
وحید
50 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل سحر
سحر
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل بیتا
بیتا
43 ساله از تهران
تصویر پروفایل سانی
سانی
29 ساله از تهران
تصویر پروفایل مریم
مریم
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهدی
مهدی
33 ساله از بندر ماهشهر
تصویر پروفایل سینا
سینا
30 ساله از تبریز

کانال زن یابی ورود

صدای جیغ کانال همسریابی قطع شد و من چشمانم را روی هم فشردم و به کانال همسریابی که نگران نیم خیز شده بود گفتم: شیرینی ها رو دیده! با حیرت گفت: شیرینی

کانال زن یابی ورود - زن یابی


کانال زن یابی

نفسم را بیرون دادم و گفتم: من دارم با شما وقت می گذرونم زندگی میکنم به وقتش تفر یحم میرم نیازی به آقا باال سر ندارم چشمانش را درشت کرد و گفت: یعنی من که ازدواج کردم کانال زن یابی آقا بالا سرم شده؟

کانال زن یابی با ارائه عکس نشسته بود

کانال زن یابی با ارائه عکس نشسته بود و در سکوت به حرفهای ما گوش می داد و هیچ نمی گفت و من هم که ازحرفهای رویا کانال همسریابی شده بودم بلند شدم و به آشپز خانه رفتم و کانال همسریابی تهران هم به دنبالم روان شد در قابلمه خورش را برداشت و گفت: دستت درد نکنه چه کردی بعد مرا که تا کمر توی یخچال خم شده بودم را کنار کشید، توی چشمانم دقیق شد و من هم به آرایش زیبای چشمانش نگاه کردم و او گفت: بهم بگو خبر یه؟

کانال همسر یابی در تلگرام اینقدر گیر نده

چه خبری ؟ این لکه ها جر یانش چیه ؟ کانال همسر یابی در تلگرام اینقدر گیر نده به خاطر کارای رستوران یکم عصبی شدم همین ظرف میوه را برداشتم و به سالن برگشتم، کنار کانال زن یابی نشستم و گفتم: این سمج خانومو چطور تحمل می کنی؟

خندید به طرفم چرخید، دستش را پشت سرم روی پشتی مبل انداخت و گفت: حالا خودمونیم بی حساب میگه ؟ چشمانم را در حدقه چرخ دادم و گفتم: کانال زن یابی با ارائه عکس تو هم ؟ مگه من چند سالمه ؟ رو دستتون موندم مگه ؟ لبانش را گاز گرفت و با انگشت اشاره اش به پیشانی ام زد دیگه نگ ی این حرفو سرم را زیر انداختم و همراه با لبخند تلخی گفتم: خیالتون راحت مشترک مورد نظر که پیدا شه بهش نه نمی گم لبخند زد و من گفتم: خب کانال همسر یابی موقت شما ک ی راه ی هستین؟

فردا شب با پرواز میرین ؟ جواب کانال زن یابی با صدای جیغ کانال همسریابی قطع شد و من چشمانم را روی هم فشردم و به کانال همسریابی که نگران نیم خیز شده بود گفتم: شیرینی ها رو دیده! با حیرت گفت: شیرینی ؟ خندیدم آره شیرینی پختم براتون چند لحظه طول کشید تا قضیه را هضم کند و بعد بلند وبه قهقهه خندید ساعت از یک شب هم گذشته بود کانال زن یابی با ارائه عکس و کانال همسریابی تهران را به فرودگاه رسانده بودم و کانال همسر یابی در تلگرام جلوی در خانه ام ایستاده بودم و توی داشبرد دنبال ان ریموت وامانده می گشتم، ریموت را که یافتم در را زدم و ماشین را به حیاط راندم، خاموش کردم و از آ ینه جلو نگاه کردم تا درب حیاط بسته شده باشد برای لحظه ای نفسم در سینه حبس شد...

هیبت مردی را در آستانه درب حیاط دیدم، دستم رفت سمت کیفم و اسپر ی فلفلی که در آن بود مرد قدمی جلو گذاشت و صورتش توی نور حیاط اندک ی روشن شد دستانم ب ی حس ماند و قلبم به تالطم افتاد.. . ُ کانال زن یابی قامت یک متر و نود به هیچ کس شبیه رهان نبود به جز.. . ب درب ماشین را باز کردم و نمی دانم چرا لبانم به گز گز افتاده بود! نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آرام باشم از ماشین پیاده شدم و به سمتش چرخیدم، از این جا تا درب حیاط که او ایستاده بود حدود بیست متر فاصله بود درب حیاط پشت سرش بسته شد و نگاهش به من بود.. . کانال همسر یابی موقت یک ریز زیر گوشم غر میزد و قلبم در سینه یک ریز کانال همسر یابی اصفهان و پر بعد از آن اتفاق ی که بین مان افتاده بود چه باید می گفتم ؟ سالم می کردم 

مطالب مشابه