
چه صمیمی شدن با هم اینا! ورود به پنل کاربری سایت همسریابی هلو ابروهاشو داد بالا این نگاهشو می شناختم الان داشت از فضولی می مرد که بدونه سایت ازدواج موقت رایگان چکاره اس دوست پسر داره یا نه! ظرف غذام و برداشتم و گفتم: جفتتون بی شعورین! دیگه هم منو قاطی این مسخره بازی ها نکنین!
سایت همسریابی آغازنو پنل بود که بی خیال گفت
سایت همسریابی آغازنو پنل بود که بی خیال گفت: سخت نگیر بابا می خواستیم بخندیم! براش دهن کجی کردیم و بعدم رفتم و سر یه میز دیگه نشستم نکبتا حالا هر غلطی دلتون خواست بکنید برام اس اومد ورود به پنل کاربری سایت همسریابی هلو بود: این ادها چیه در میاری؟ برگشتم و نگاش کردم و یه برو بابا نثارش کردم و نوشتم: شما با سایت همسریابی آغازنو پنل خوش باش! آبجی می خوای واسه چی؟ سر خر باشم؟ تنهاتون گذاشتم راحت باشین! و مشغول خوردن شدم جوابش زود اومد: برو بمیر ننر! اینم از داداش ما! خوب ناراحت نشده بودم سایت همسریابی آغازنو پنل و می شناختم و ورود به پنل کاربری سایت همسریابی هلو و بهتر از سایت همسریابی آغازنو پنل پس خیالی نبود این کارم کردم واسه خاطر اینکه منو مچل خودشون کرده بودن حالا فکر کردم الان از غصه می میرن مگه از رو رفتن تا ته نهار نشستن اونجا و دوتایی هر و کر کردن!
سایت همسریابی معتبر رایگان که حسابی نمایش بهش ساخته بود
تازه بعد از بیرون زدن از رستوران سایت همسریابی معتبر رایگان که حسابی نمایش بهش ساخته بود به شماره هایی که گرفته بود زنگ زد تا بالاخره موفق شد یکی شون و بکشه اونجا باهاش توی پاک روی یه نیمکت قرار گذاشت دوباره با نگین می خواستن مردم و اسکل کنن دختره اومد من و نگین روی یه نیمکت دیگه نشسته بودیم و نگاشون می کردیم دختره مارو نمی دید سایت همسریابی معتبر رایگان هم سو استفاده چی داشت مخ دختره رو می ذاشت تو فرقون قرار بود سایت همسریابی معتبر رایگان یه ندا بده و نگین بره و بگه دوست پسرشه و خلاصه حال دختره رو بگیرن و بخندن هر چی من غر زدم که بابا بیخیال بریم دوتایشون گیر دادن نه خیر کلی می خندیم منم مجبوری با سایت ازدواج موقت رایگان روی یه نیمکت نشستیم سایت ازدواج موقت رایگان یه آب میوه دستش بود و با دقت زل زده بود به اونا یه خورده که گذشت نق زد: پس چرا نمی گه بیا! یه پوزخند بهش زدم و گفتم: تو هنوز این جونور و نشناختی فکر کردی به این راحتی دختره رو ول می کنه! یه آشغالیه که دومی نداره!