ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل مریم
مریم
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل لیلی
لیلی
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل ایرج
ایرج
40 ساله از خمین
تصویر پروفایل حسین
حسین
21 ساله از قم
تصویر پروفایل گوهر
گوهر
50 ساله از شیراز
تصویر پروفایل احسان
احسان
38 ساله از ارومیه
تصویر پروفایل محمد
محمد
33 ساله از شیراز
تصویر پروفایل الناز
الناز
38 ساله از گرگان
تصویر پروفایل برکه
برکه
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل مجتبی
مجتبی
38 ساله از مشهد
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
45 ساله از کرج
تصویر پروفایل ایمان
ایمان
43 ساله از اصفهان

والا مووی چه سایتی است؟

والا مووی جدید باز اسپرسو خورد. -قول. پسرک بیشتر خندید و به بستنی نگاه کرد و مشغول خوردن شد. -باید برم از خونهمون بیارم. والا مووی جدید ابرو باال انداخت.

والا مووی چه سایتی است؟ - مووی


والا مووی سایت

-سجاد.

والا موویز لبخند زد به دهان پرش. -ببینم آخرین باری که بستنی خوردی کی بود؟ سرعت خوردن پسرک کم شد و بعد به قیافه ی والا موویز نگاه کرد. انگار کار اشتباهی کرده باشد. -یادم نیست. والا مووی دوبله که فکر کرد شاید سوال خوبی را وقت خوبی نپرسیده، با ابرو اشاره کرد به بستنی: -باشه بخورش.

کمی بیشتر از اسپرسو را خورد. داغ بود؛ ولی طعم تلخ و دوست داشتنی اش را دوست داشت. بوی آرامش میداد و این فضای تاریک و طرح ستنی چیدمان روس ها بیشتر دل میانداخت وسط آالریس. کمی پای راستش را روی پای چپش جابه جا کرد. -دیگه فال نمیگیری؟ پسرک اینبار با ذوق؛ اما محتاط چشم هایش را از بستنی تا والا مووی دوبله کشاند.

  • -میخوای؟
  • والا مووی دوبله پلک زد.
  • -بستنی؟
  • پسرک پلک نزد.
  • -نه فال.

والا مووی آدرس جدید با بازدمش خندید. اینجا گرم بود؛ گرمایی وسط اسفند ماه.

-آره میخوام. داری؟

والا مووی آدرس جدید وسط و سکوت

پسرک خندید و وسط گونه اش چال افتاد. -دیگه فنچم رو نمیکشی؟ والا مووی آدرس جدید وسط و سکوت دبشش، زد زیر خنده و قهقه ی کوتاه؛ اما بلندش سر چندین نفر را به میز آنها کشاند. والا مووی آدرس جدید بدون توجه به آن ها خنده اش را خورد؛ ولی لبخند روی لب هایش ماند.

-نه سرک یک قاشق بستنی خورد. یک قاشق بود؛ ولی رویش قد سه قاشق تلنبار شده بود. کمی از شکالت ها به گوشه ی لبش کشیده شد و مابقی به نوک بینیاش. پسرک با زبانش کمی گوشه ی لبش را تمیز کرد و نوک بینیاش همچنان قهوه ای ماند. -قول میدی؟ والا مووی جدید باز اسپرسو خورد. -قول. پسرک بیشتر خندید و به بستنی نگاه کرد و مشغول خوردن شد. -باید برم از خونهمون بیارم. والا مووی جدید ابرو باال انداخت. -کجا؟ پسرک اینبار دیگر چشم برنداشت. -هر جا تو بگی. بعد کمی با دهان پر به والا مووی جدید خیره شد. -ولی والا مووی سریال دارک میره باال ها! والا مووی مانی هیست با همان ابروهای باال گفت: -اوهوع! قرار نیست سرکیسه م کنیا! پسرک انگار وسط چاله میدان میخواست چانه بزند برای محموله ی تره بار و میوه اش: -والا مووی سریال دارک همینه! اگه میخوای فال رو بیارم هر جا تو میخوای، باید بیشتر مایه بدی. والا مووی نامحسوس پوزخند زد به این لفظ قلم اقتصادی پسرک هفت-هشت ساله. او قد آن ها بود. اصال نمیفهمید والا مووی مانی هیست را با ق مینویسند یا با غ.

چطور این ندارها اینقدر زود بزرگ میشوند؟

دست برد داخل جیبش و دو تراول دهی درآورد و گذاشت روی میز. -کافیه؟ پسرک طماع شد: -پول فنچم! والا مووی از طمع این نوک شکالتی حرصش گرفت؛ ولی یک تراول صدی دیگر از جیبش درآورد و گذاشت روی میز و در دلش گفت »سگ خور کردم پول رو بچه پررو! « پسرک تراول ها را سریع برداشت. بعد از داخل جیبش یک کیف زوار در رفته ی صورتی رنگ درآورد و پول ها را با وسواس داخلش قرار داد و کیف را والا مووی فرندز داخل جیبش. - بده برکت. بگو کجا بیارم؟ والا مووی چشم چرخاند به پیشخوان آالریس و مرد روس که پشتش کار میکرد و داشت با خودش ترانه ی جدید النا سرگیونا را زمزمه میکرد. -با هم بریم خونه ت چطوره؟ پسرک سرش را باال کرد. -خونه ی ما؟ والا مووی ته مانده ی اسپرسو را گذاشت روی میز و رفت سمت پیشخوان و حساب کرد و برگشت.

-آره. پسرک بستنی را برداشت.

-بریم. با هم تا نیمه ی راه رفتند و پسرک یک هو برگشت. انگار کتاب هایش را از ذوق تراول ها کنار صندلی  جا گذاشته بود. والا موویز سوییچ را از داخل جیب راستش کشید بیرون. -برداشتی؟ پسرک که هنوز درگیر بستنی بود و کتاب هایش را زده بود زیر بغل گفت: -آره بریم. و جلوتر حرکت کرد. نرسیده به ماشین برای چندمین بار صدای آیفونش بلند شد. این بار جواب داد: -بله؟ -والا موویز کجا رفتی یهو؟ چرا گوشیت رو جواب ندادی؟ خب خاله قلبش گرفت از نگرانی چی شد یهو؟

مطالب مشابه