
-سجاد.
والا موویز لبخند زد به دهان پرش. -ببینم آخرین باری که بستنی خوردی کی بود؟ سرعت خوردن پسرک کم شد و بعد به قیافه ی والا موویز نگاه کرد. انگار کار اشتباهی کرده باشد. -یادم نیست. والا مووی دوبله که فکر کرد شاید سوال خوبی را وقت خوبی نپرسیده، با ابرو اشاره کرد به بستنی: -باشه بخورش.
کمی بیشتر از اسپرسو را خورد. داغ بود؛ ولی طعم تلخ و دوست داشتنی اش را دوست داشت. بوی آرامش میداد و این فضای تاریک و طرح ستنی چیدمان روس ها بیشتر دل میانداخت وسط آالریس. کمی پای راستش را روی پای چپش جابه جا کرد. -دیگه فال نمیگیری؟ پسرک اینبار با ذوق؛ اما محتاط چشم هایش را از بستنی تا والا مووی دوبله کشاند.
- -میخوای؟
- والا مووی دوبله پلک زد.
- -بستنی؟
- پسرک پلک نزد.
- -نه فال.
والا مووی آدرس جدید با بازدمش خندید. اینجا گرم بود؛ گرمایی وسط اسفند ماه.
-آره میخوام. داری؟
والا مووی آدرس جدید وسط و سکوت
پسرک خندید و وسط گونه اش چال افتاد. -دیگه فنچم رو نمیکشی؟ والا مووی آدرس جدید وسط و سکوت دبشش، زد زیر خنده و قهقه ی کوتاه؛ اما بلندش سر چندین نفر را به میز آنها کشاند. والا مووی آدرس جدید بدون توجه به آن ها خنده اش را خورد؛ ولی لبخند روی لب هایش ماند.
-نه سرک یک قاشق بستنی خورد. یک قاشق بود؛ ولی رویش قد سه قاشق تلنبار شده بود. کمی از شکالت ها به گوشه ی لبش کشیده شد و مابقی به نوک بینیاش. پسرک با زبانش کمی گوشه ی لبش را تمیز کرد و نوک بینیاش همچنان قهوه ای ماند. -قول میدی؟ والا مووی جدید باز اسپرسو خورد. -قول. پسرک بیشتر خندید و به بستنی نگاه کرد و مشغول خوردن شد. -باید برم از خونهمون بیارم. والا مووی جدید ابرو باال انداخت. -کجا؟ پسرک اینبار دیگر چشم برنداشت. -هر جا تو بگی. بعد کمی با دهان پر به والا مووی جدید خیره شد. -ولی والا مووی سریال دارک میره باال ها! والا مووی مانی هیست با همان ابروهای باال گفت: -اوهوع! قرار نیست سرکیسه م کنیا! پسرک انگار وسط چاله میدان میخواست چانه بزند برای محموله ی تره بار و میوه اش: -والا مووی سریال دارک همینه! اگه میخوای فال رو بیارم هر جا تو میخوای، باید بیشتر مایه بدی. والا مووی نامحسوس پوزخند زد به این لفظ قلم اقتصادی پسرک هفت-هشت ساله. او قد آن ها بود. اصال نمیفهمید والا مووی مانی هیست را با ق مینویسند یا با غ.
چطور این ندارها اینقدر زود بزرگ میشوند؟
دست برد داخل جیبش و دو تراول دهی درآورد و گذاشت روی میز. -کافیه؟ پسرک طماع شد: -پول فنچم! والا مووی از طمع این نوک شکالتی حرصش گرفت؛ ولی یک تراول صدی دیگر از جیبش درآورد و گذاشت روی میز و در دلش گفت »سگ خور کردم پول رو بچه پررو! « پسرک تراول ها را سریع برداشت. بعد از داخل جیبش یک کیف زوار در رفته ی صورتی رنگ درآورد و پول ها را با وسواس داخلش قرار داد و کیف را والا مووی فرندز داخل جیبش. - بده برکت. بگو کجا بیارم؟ والا مووی چشم چرخاند به پیشخوان آالریس و مرد روس که پشتش کار میکرد و داشت با خودش ترانه ی جدید النا سرگیونا را زمزمه میکرد. -با هم بریم خونه ت چطوره؟ پسرک سرش را باال کرد. -خونه ی ما؟ والا مووی ته مانده ی اسپرسو را گذاشت روی میز و رفت سمت پیشخوان و حساب کرد و برگشت.
-آره. پسرک بستنی را برداشت.
-بریم. با هم تا نیمه ی راه رفتند و پسرک یک هو برگشت. انگار کتاب هایش را از ذوق تراول ها کنار صندلی جا گذاشته بود. والا موویز سوییچ را از داخل جیب راستش کشید بیرون. -برداشتی؟ پسرک که هنوز درگیر بستنی بود و کتاب هایش را زده بود زیر بغل گفت: -آره بریم. و جلوتر حرکت کرد. نرسیده به ماشین برای چندمین بار صدای آیفونش بلند شد. این بار جواب داد: -بله؟ -والا موویز کجا رفتی یهو؟ چرا گوشیت رو جواب ندادی؟ خب خاله قلبش گرفت از نگرانی چی شد یهو؟