
رفتم تو اتاق سرم تو دستم بود میخواستم درمورد یکیشون سوال کنم. ک. آ..آ.. آریا و شین تو بغل هم بودن و واقعا وحشناک بود.آریا پشتش ب من بود و همسریابی طوبی قدیمی متوجه من شد. اما جلو من دست از لب گرفتن با سایت همسریابی طوبی خاتون اصفهان بر نمیداشت دهنم وا موند عشقم وجودم تو بغل یکی دیگست جلو چشمم دارم میبینمشون این صحنه مگه چیزی از روح آدم باقی میزاره روحم از تنم جدا شد.
سایت همسریابی طوبی خاتون اصفهان جلو چشم من.
سایت همسریابی طوبی خاتون اصفهان جلو چشم من. یکی دیگه بغلش بود...اونقدر دندونامو رو هم فشار دادم که فکم تیر میکشید هیچ کی این لحظه رو درک نمیکنه فقط و فقط یه عاشق میتونه درکم کنه یکی از جنس خودم. اگه میرفتم همسریابی خاتون طوبیان فکر میکرد حتما چیزی بین منو اون کسی که تو بغلش هست علاقه ای وجود داره. که واقعا هم داشت. لعنت بهت نیا لعنتی. فعال بمون نریز به موقعش خودم باهات موافقم اما لعنتی الان اینجا وقتش نیس. نیا. خودمو محکم گرفتم..
همسریابی طوبی قدیمی داشت نگام میکرد. یه لبخند زدمو یه چشم زدم. واسه اینکه شین فکر کنه بیحسم به تنها عشق زندگیم بی حسم به لبی که جز من سهم کسی نباید میشد.درو کامل نبستم رفتم پشت درو دوتا تقه به در زدم. بعد چند لحظه بیا تو. سرمو گرفتم بالا تا اشک چشام پخش شه. و تموم خشم و غمو مثل یه نقاب از رو صورتم برداشتم و رفتم داخل. همسریابی خاتون طوبی رو یلی از صندلیا نشسته بود و سرشو به پشتی تکیه داده بود. و چشماشو بسته بود. همسریابی خاتون طوبیان هم با لبخند داشت نگاهم میکرد انگار اصن اون شین اول صبحی نبود. سلام خانم رفیع. اومدین ببرین.
بله و یه سوال داشتم. نشستم کنارشو اون مشغول بررسی شد. ومنم خم شدم رو میز و به دستش نگاه میکردم. چشمام اراده شون دست خودم نبود دست قلبم بود و از رو لغزید و رو آریا ثابت موند. آری گیان چرا چرا بغل گرفتی. اون بغلی تره یا من. اون خوشگل تر یامن. اون مهربون تر یا من. اون صبوره یا من.اصن اینا همه به کنار او عاشق تر یا من. آری انگار سنگینی نگاهمو حس کرد چون سرشو همون مدلی که تکیه داده بود به طرفم چرخوند و نگاهم کرد. اما. ..اما.. چه نگاهی خسته ولی من چطوری این نگاهو درک کنم ها چطوری. بگیری ببخشید که نیورده آنا جان اینجا مشکلی نداره که فقط باید بری شماره بعدی شو از منشی مرسی خانمی متشکر. های بدیم بهم میدی؟
دادم به منشی بیاره گفتم یازده واست بیاره.ببخشید تورو تا اینجا کشوندم. باشه مشکلی نیس فعال. بیتوجه به همسریابی خاتون طوبی رفتم بیرون.. به سمت اتاق خودمون حرکت کردم و رفتم داخل اتاق درو بستم به سمت میزم رفتم. احسان گفت آناآآ. چته درو شکوندی. یا چته آجی بس کن احسان تو الان نگرانی دری نترس هیچی نشده. هیچی بقیه بده. دو ساعت اونجا بدون حرف کارامو کردم باز دید این بخش تموم شد تو طول ای مدت بیا. فکر میکرد یه خورده شیشه ای تو گلوم گیر کرده و تنها دلیلش داشتن یه بغض لعنتی بود. رفتم بوفه تنها رو یه صندلی نشسته بود. یه میز دو نفره بود. چی میل دارین از فکر در اومدم گارسون بود.
داستان منو سایت همسریابی طوبی خاتون اصفهان چی بود قرار بود چی بشه.
اصلا متوجش نشده بودم. بستنی شکلاتی. داستان منو سایت همسریابی طوبی خاتون اصفهان چی بود قرار بود چی بشه. معلومه من مال همسریابی خاتون طوبی نیستم از ترحم بیجاشم متنفرم.سایت همسریابی طوبی خاتون اصفهان هروقت کاری رو نخواد نمیکنه.پس چرا...چرا با همسریابی خاتون طوبیان. ...اه..لعنتی دیوونم کردی بسه بسه.دستامو گذاشتم رومیز سرمو بین دستام گرفتم. اینقدر ضعیفی آنا ینی تو نمیدونی عاشق کی شدی.؟
سرمو بر داشتم که ببینم این صدا از کجا پیداش شد که امیرو دیدم وایساده بود بالا سرم. میتونم بشینم؟ با سر اشاره کردمو گفتم بشین و نشست. ینی واقعا تو به این روزا فکر نکردی؟ دستتو بنداز درست بشینم. انقد جدی و محکم حرف زد که تکیه دادم به صندلی. سفارشارو اوردن. دستمو گذاشتم دور بستنی. سردیش آرومم میکرد. امیر: آنا تو خیال داری همه رشته هارو پنبه کنی؟ زد رو میز د با توام. نه...قصد ندارم دیگه چرا داد میزنی. جدا از اون آنا تو به عشق همسریابی خاتون طوبی شک دارئ؟