
و بعد هم از روی یه کارتون خالی جفت پا پرید و گفت: تا بیاد اینجا درست شده نوه های ما هم اومدن و رفتن! سری تکون دادم و گفتم: چقدر داد زدیم ولی انگار نه انگار روش دوستیابی در ایمو دست به جیب سری تکون داد و یه لحظه ایستاد و بعد محکم کوبید توی کمرم ای درد! نحوه دوستیابی در ایموجی تو نمی تونی دو دقیقه آروم باشی! ولی نحوه دوستیابی در ایموجی که انگار کر شده بود خنده ای کرد و جلوی من شروع کرد به عقب عقب رفتن و گفت: به جان خودم آخر سوژه است چی میگی واسه خودت!
نحوه دوستیابی در ایموج دوباره ورجه کنان کنارم مشغول راه رفتن شد
نحوه دوستیابی در ایموج دوباره ورجه کنان کنارم مشغول راه رفتن شد و گفت: به نظرت هم اتاقیات چه ریختی می شن من و تو یه ده دقیقه ای توی اتاق جلون بدیم؟ ابرومو بالا دادم و برگشتم و یه وری نگاش کردم نیشش تا بنا گوش باز شده بود خمشدموزیربغلموبوکردموخودم یه عق زدم و بعدم دو تایی زدیم زیر خنده نحوه دوستیابی در ایمون کف دستشو بالا آورد و گفت: بزن قدش که این هوش من داره منم شترق خوابوندم کف دستش و گفتم: ترشی نخوری یه چیزی می شی! راننده تاکسیه پنجره شو باز کرده بود و حین رانندگی کله اشو می کرد بیرون برای تنفس نحوه دوستیابی در ایموج دیده بود طرف با یه قیافه زاری داره نگاهمون می کنه دقیقه ای یه باز خم می شد و اطراف خودش وبومیکردومیگفت: به نظرت بوی پیاز گندیده نمی آد؟ خلاصه اینقدر با نحوه دوستیابی در ایمو نقشه ریختیم و خندیدم که نفهمیدیم کی رسیدم خونه راننده می خواست فقط ما رو بذاره و در بره از بس بو می دادیم
نحوه دوستیابی در ایمو با نیش باز نگاهش کرد
نحوه دوستیابی در ایمو با نیش باز نگاهش کرد و طرفم زد به چاک وقتی طرف دور شد یهو زد زیر خنده و گفت: اگه روی هم اتاقیات هم همین جور تاثیر داشته باشه دیگه نقشه امون رد خور نداره بعد خم شد و دوباره خودشو بو کرد که حال منم به هم خورد چه برسه به خودش یکی زدم پس کله اش و گفتم: اهه نکن ! چندش خوشت اومده ها! نحوه دوستیابی در ایمو بازم نیشش باز شد و گفت: آخه تا امروز فکر نمی کردم به همچین مجهز باشم بعد دستهاشو به هم مالید و گفت: ای ول تازه داره یه فکرایی به نظرم میاد از نحوه دوستیابی در ایموجو چه باجی بگیرم!
با اومدن اسم نحوه دوستیابی در ایمون ناخودآگاه ابروم بالا پرید دست خودم نبود این بشر اصلا جون می داد واسه اذیت کردن نحوه دوستیابی در ایمو و هول دادم سمت خونه و گفتم: بریم تا هنوز بو می دیدیم کارو بسازیم روش دوستیابی در ایمو کنارم راه افتاد و قیافه اش شده بود مثل وقتایی که داره یه نقشه ای می کشه و می خواد یه جایی رو به گند بکشه کوبیدم به بازوش و گفتم: هوی جون نیما جونت دیگه بسه هر چی واسه اینا نقشه ریختیم بذار امشبه رو تختم بخوابم روش دوستیابی در ایمو برگشت و با چشمایی که عین گرگ بدجنس توی کارتون شنل قرمزی برق می زد نگام کرد و گفت: نه دارم واسه نحوه دوستیابی در ایموجو یه فکرایی می کنم سری تکون دادم و سعی کردم نیشم باز نشه