
عابد بگو دوتا قهوه هم بیارن بله داخل رفتنو منم سریع گفتم که دوتا قهوه بیارن براشون.اقای همسریابی اسان و رایگان سرایدار که اومد به طرفش رفتمو گفتم صبرکن همسریابی اسان و رایگان چی شده خانوم؟
گفتن کسی مزاحمشون نشه بده من میبرم همسریابی اسان و رایگان چشم خانوم.
سینی رو ازش گرفتم دوباره یه تک ضربه به در زدمو وارد شدم. قشنگ نشسته کنارش. همسریابی آسان رایگان چیه؟
نه بعدم رو به من ادامه داد همسریابی اسان و رایگان کجا بود که تو اوردی؟
با اخم جواب داد: نه بعدم رو به من ادامه داد همسریابی اسان و رایگان کجا بود که تو اوردی؟ خودم بیام بهتر باشه شما گفتین کسی مزاحم نشه گفتم شاید خانوم شرایط مناسبی نداشته باشن عابد خیله خب میتونی برگرفته یه بااجازه ای گفتمو سریع از اتاق بیرون اومدم خودمو به روشور رسوندم و بی صدا اشک ریختم و نمیدونم برای چی؟ فقط میدونم که خیلی سبک شدم.یعنی من ب عابد حسی دارم؟اگه حسی بوده دیگه بایدتمومش کنم.اون نامزدداره ولی گناه من چیه؟ اخه منم ادمم حالا که با فکر به دردم رسیدم دوباره گریه سراغ چشمامو گرفت .. اروم روی صندلی جابه جا شدم که در باز شدو زوج خوشبخت بعداز تموم شدن ساعت کاری از اتاق بیرون اومدن عابد چرا همسریابی اسانی نرفتی؟ _دیگه داشتم میرفتم از جام بلند شدمو کیفمم برداشتم یه گفتم که جواب شنیدم روبه سانازشم گفت _توم دیگه برو خانومم باعشوه مخصوص خودش گفت از شرکت بیرون زدمو اهسته شروع کردم به قدم زدن.
دلم برای خودم میسوزه برای خودم که تا حاال تازه از از عشقم خیلی نمیگذره شکست خوردم خیلی مسخره اس خیلی مزخرفه خیلی.
دوباره اشکام ریخت چرا من؟ ها؟ چرا من؟
چرا باید به اون بشم لعنت به این شانس لعنتی اخه مگه داریم ادم اینقدر بدشانس همونطور پیاده به راهم ادامه دادم تا بالاخره خسته و بی حال به خونه رسیدم
همسریابی اسان همسریابی اسان
سالم همسریابی اسان همسریابی اسان سالم به دختر مهربونم چشات چرا قرمزه ؟ چشام؟... سری تکون داد که گفتم همسریابی اسان خیله خب ناهارتو بخور برو استراحت کن فکر میکنم از خستگیه میل ندارم همسریابی آسان چیزی خوردی؟
اره تا دلت بخواد غصه خوردم راه افتادم که صدای مهربون همسریابی آسان دوباره به گوشم رسیداره یه چیزایی تو شرکت خوردم سرم درد میکنه من میرم بخوابم همسریابی آسان هاله چیزی شده دخترم؟
لبخندی زدم که نگرانیش شاید کمی رفع بشه نه همسریابی آسانم چیزیم نیست گفتم که یکم خستم بی حوصله وارد اتاق شدم لباس عوض کردمو روی تخت دراز کشیدم با یلد اوری خاطرات امروز غم به جونم تازیانه میزد....
با نوازش های دستی چشمامو باز کردم همسر یابی اسان سالم دختره همسر یابی اسان همین کی اومداز روی تخت بلند شدم یه دستی به سرو صورتم کشیدم همسر یابی اسان حالت خوبه؟
اره چطور مگ؟ همسریابی آسان با عکس دستات یذره داغه تب داری؟ همسریابی آسان با عکس بیا بریم شام بخوریم. شنیدم ناهارتم نخوردی.ضعف میکنیا نه نه من خوبم شما نگران نباشین درحالیکه سعی میکردم خودمو خوب جلوه بدم گفتم چشم همسریابی آسان با عکس جون میام عضویت اسان همسریابی بهترین از اتاق بیرون رفت منم چند لحظه بعد بیرون رفتم. چندی بعد همه دور میز جمع شدیم و مشغول خوردن شام شدیم. متوجه نگاه های زیر چشمیشون شدم همونطور که غذامو میخوردم گفتم همسریابی اسان نه چیزی نشده غذاتو بخور طوری شده ؟
چرا اینجوری نگام میکنین؟
نگاهی به عضویت اسان همسریابی بهترین کردم
نگاهی به عضویت اسان همسریابی بهترین کردم که همسریابی اسانی همون قیافه نگرانشو داشت عضویت اسان همسریابی بهترین به موقعش میگم دخترم همسریابی اسان و رایگان اگه چیزی شده به منم بگید خب خب اخه چیشده فقط من نا محرمم