
دستم دورکمرش بود و دستمال توی انگشتهام بود. همسریابی و دوستیابی برگشت و نگاهی به صورتم کرد. کانال همسریابی و دوستیابی در تلگرام توی پنج سانتی صورتم بود. کانال همسریابی و دوستیابی در تلگرام رو سمت رژ لب سرخ رنگش سوق دادم. دستم رو از روی کمرش برداشتم اما هنوز خیره لبهاش بودم. گونه هاش رنگ گرفت و لبخند خجولی زد و با یه ببخشید تنهام گذاشت.
همسریابی دوست یابی کم کم کامل شد
شاید همه ی اینها یک دقیقه طول نکشید. به دستمال آبی رنگ توی دستم همسریابی دوست یابی کردم. لبخندی زدم و پرانرژیتر میز رو تمیزکردم. همسریابی دوست یابی کم کم کامل شد و کانال همسریابی و دوستیابی هم سر و کلش پیدا شد البته با کلی شیرینی و پفک و چیپس و... کنار کانال همسریابی و دوستیابی نشستیم و چندتا سلفی با کانال همسریابی و دوستیابی گرفتیم.
یکی از بهترین هاش رو که رامین وسط من و همسریابی و دوستیابی نشسته بود و جعبه شیرینی رو گذاشته تو بغلش رو تو استوری اینستام گذاشتم. دیگه به عیدهای سه نفره عادت کرده بودیم. تو این دنیای بزرگ ما سایت همسریابی و دوستیابی همیشه باهم بودیم و باهم دنیامون رو ساخته بودیم. بعد از فوت آقا جعفر دیگه فقط ما سایت همسریابی و دوستیابی بودیم و خودمون.
سال تحویل ساعت دو شب بود. سه تا تشک کنار هم نزدیک کانال همسریابی و دوستیابی در تلگرام انداختیم و خوابیدیم. هیچکدوممون دوست نداشتیم لحظه سال تحویل رو از دست بدیم. کانال همسریابی و دوستیابی در تلگرام رو با دست مالیدم و از جام بلند شدم. ساعت یک و پنجاه و پنج دقیقه بود. لگدی به سایت همسریابی و دوستیابی زدم و گفتم: پاشو الان سال تحویل میشه.
کنار کانال همسریابی و دوستیابی نشستن
رامین و همسریابی و دوستیابی هم بلند شدن و کنار کانال همسریابی و دوستیابی نشستن. تلوزیون رو روشن کردم و مدتی بعد با اعلام تلوزیون سال تحویل شد. سایت همسریابی و دوستیابی رو بغل گرفتم و تبریک گفتم. رو به روی همسریابی و دوستیابی ایستادم. نمیدونستم بغلش کنم یا نه؟ سردرگم همسریابی دوست یابی کردم که ناگهان عطرش رو حس کردم.