ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
37 ساله از تهران
تصویر پروفایل مسعود
مسعود
30 ساله از شیراز
تصویر پروفایل لیلی
لیلی
37 ساله از لاهیجان
تصویر پروفایل نیلوفر
نیلوفر
24 ساله از تهران
تصویر پروفایل پرویز
پرویز
46 ساله از تهران
تصویر پروفایل محمد
محمد
40 ساله از مشهد
تصویر پروفایل علیرضا
علیرضا
43 ساله از قایم شهر
تصویر پروفایل لیلی
لیلی
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل مصطفی
مصطفی
34 ساله از فریمان
تصویر پروفایل فاطمه
فاطمه
44 ساله از تهران
تصویر پروفایل بیتا
بیتا
43 ساله از تهران
تصویر پروفایل رقیه
رقیه
36 ساله از تهران

معرفی زن برای ازدواج موقت

اگه میگفت کسی هست خونشون، من مثل خر، به پسره به جای سودا فحش نمیدادم! صداش زدم: زن صيغه ازدواج موقت همسریابی رایگان؟ برگشت و با شرایط زن برای ازدواج موقت

معرفی زن برای ازدواج موقت - ازدواج موقت


آدرس زن برای ازدواج موقت

بعد غذا معرفی زن برای ازدواج موقت نشست روی مبل و گفت: کارت تموم شد یه چایی برامون میذاری؟ چرا اجازه همسر برای ازدواج موقت نه؟ ده دقیقه ی دیگه میام. عجله نکن. «باشه ای» گفتم و بقیه ی ظرف ها رو شستم. چایی که حاضر شد همراه با خرما و قند کنارش رفتم. بیحوصله نگاهم کرد. معرفی زن برای صیغه موقت: دارم از فضولی میمیرم. امروز کجا بودی؟ استقلال. اونجا چرا؟ به نظرت تو استقلال جز خرید و گشت و گذار کار دیگهای هم میشه انجام داد؟ نه حالا بگو ببینم چیها خریدی؟ یکم لباس راحتی و اسپرت. چند جفت هم کفش گرفتم. مبارکت باشه. فیلم بذارم ببینیم؟ البته اگه کاری نداری! نه. بیار. یه فیلم سینمایی ایرانی بود. زیاد عالی نبود؛ ولی واسه رفع بی حوصلگی خوب بود. بعد از تموم شدنش معرفی زن برای صیغه موقت نگاهی بهم انداخت. امیر: چیزی شده؟ نه فقط...یکم خستم! امیدوارم همینی باشه که میگی. مشکلی داشتی...میدونی اجازه همسر برای ازدواج موقت؟ آره. فقط بهت بگم. خوبه. حالا هم برو استراحت کن خانومی. با شرایط زن برای صیغه موقت «شب بخیری » گفتم و اتاقم رفتم. امروز دقیقًا دو هفته از اومدن من به استانبول میگذره. به تازگی با یه دختره دوست شدم. دختر خوبیه؛ اهل استانبول و مادرش رو از دست داده. پدرش یه زن دیگه گرفته زن صیغه موقت زنه اهل ایران!

اتفاقا از اون زن باباهای بد نیست؛ اینقدری که سودا  زن برای صیغه موقت دوست داره،

برای همین به شرایط زن برای عقد موقت (دوستم) زبان فارسی یاد داده. اتفاقا از اون زن باباهای بد نیست؛ اینقدری که سودا  زن برای صیغه موقت دوست داره، بچهی خودش رو دوست نداره! با صدای زنگ گوشیم، از فکر کردن دست برداشتم. ? (بله؟) زن صيغه ازدواج موقت همسریابی رایگان با جیغ گفت:  کلاس نذار. منم. باشه گلم؛ چرا مثل خر، عر میزنی؟ بیشعور! خر خودتی. حالا اینها رو ول کن. نیم ساعت دیگه خونهی ما باش؛ فهمیدی؟ آخه واسه چی؟ چون حوصلم سر رفته. بعدش با هم سینما میریم. نظرت چیه؟ اگه بگم نه، ول میکنی مگه؟ معلومه زن صیغه موقت نه! زود باش؛ نیم ساعتت داره شروع میشه. خندیدم و گفتم یه بلیز قرمز با گلهای مشکی و دامن مدل کلوش از کمد بیرون آوردم. کفشهای مدل بندی مشکی رو با کیف دستی ستش، کنار گذاشتم. ساق مشکی کلفت رو روی لباسهام انداختم و با برداشتن حوله ی حمومم، به سمت در حموم رفتم. سریع یه دوش کوتاه گرفتم و بیرون اومدم. با حوله پشت میز آرایش نشستم. خیلی وقت بود آرایش نکرده بودم. یکم کرم پودر و ریمل زدم. رژ  زن برای صیغه موقت برای آخر گذاشتم. لباسهام  زن برای ازدواج موقت پوشیدم و موهام رو سشوار کشیدم. رژ قرمز ملیح رو روی لبهام کشیدم و به سمت در رفتم. چون خونهشون دوتا خونه بالاتر از ما بود، زود میرسیدم. زنگ خونهشون رو زدم و چند لحظه منتظر موندم. معلوم بود آیفون رو برداشتن. با حرص گفتم: پیشته...زن صيغه ازدواج موقت همسریابی رایگان؟ لال شدی؟ صدای پسری اومد که با بهت گفت: شما؟ اوپس؛ عجب سوتی! صدام رو صاف کردم و روبه روی آیفون تصویریشون وایسادم.

دوست زن صيغه ازدواج موقت همسریابی رایگان جانم؛ خونه هستن؟ بله بله، بفرمایید.

دوست زن صيغه ازدواج موقت همسریابی رایگان جانم؛ خونه هستن؟ بله بله، بفرمایید. از اینکه فارسی صحبت میکرد متعجب بودم. در رو زد و داخل رفتم. از وقتی اینجا اومده بودم، راه رفتنم به خودش ناز گرفته بود! در رو زدم و وقتی باز شد، با ُبهت به پسر روبه روم نگاه کردم. چه جیگری! چشمهای عسلی و موهای طلایی بور. اون هم محو من شده بود. اعتماد به سقف! یه تیشرت سیاه و شلوار سفید پوشیده بود. واقعا جذاب بود ولی دوستداشتنی نبود. واسش کم نذاشته بود. صداش  زن برای صیغه موقت صاف کرد و زن برای ازدواج موقت: سلام خانوم؛ خوش اومدین. شرایط زن برای عقد موقت جان بالا هستن. نگاهم رو کج کردم و به یقهی تیشرتش نگاه کردم.  ممنون. زود از کنارش گذشتم و سمت پله ها رفتم. در رو زن صیغه موقت باز کردم، شرایط زن برای عقد موقت یه تیشرت سفید پوشیده با سرهمی آبی لی دیدم. دلم میخواست دعواش کنم. خب اون مقصر آبروریزی من بود.

اگه میگفت کسی هست خونشون، من مثل خر، به پسره به جای سودا فحش نمیدادم! صداش زدم: زن صيغه ازدواج موقت همسریابی رایگان؟ برگشت و با شرایط زن برای ازدواج موقت گفت: سلام.ماه من چطوری هاست؟ پوزخندی زدم. نگفته بودی! چیو؟ اینکه دوست پسر داری. یه چند لحظه با ُبهت نگاهم کرد. یهو انگار دهنش رو یکی محکم گرفته باشه شروع کرد به قهقه زدن. روانیه دختره! همونجور مات نگاهش کردم تا بلکه خودش ساکت شه. یکم بعد با لحنی که هنوز تهمایهی خنده توش موج میزد گفت:   وای مهی...خیلی باحالی! به نظرت من با اون بابای حساسم، میتونم با کسی دوست بشم؟ پس اون پسره...؟ میگم خری میگی نه! اون دانیاله؛ داداش ناتنیم. با چشمهای قد قابلمه گفتم: برو بابا! امکان نداره. اون خیلی خوشگل بود! خندید و زن برای ازدواج موقت: بسته. صبر کن موهام رو بپیچم بریم.

مطالب مشابه