
بی تفاوت به آمدنش سرم را چرخاندم و به برگ هایی که روی آب استخر بود خیره شدم صدایش را از نزدیکی خودم شنیدم رستورانت کجای تهرونه ؟ از معرفی زنان برای ازدواج موقت بی مقدمه اش تعجب کردم، دقیقه ای سکوت کردم و بعد سرم را چرخاندم و نگاهش کردم با یک متر فاصله از من ایستاده بود وبه خاطر تفاوت قدمان از معرفی زنان برای صیغه موقت به من نگاه میکرد نکنه میخواین از رستوران یه دختر غرب زده خرید کنید؟!
معرفی زن برای صیغه موقت رفت کی گفته شما یه دختر غرب زده هستی؟
ابروهایش از پاسخم معرفی خانم جهت ازدواج موقت اصفهان پر ید و گوشه ی لبش به معرفی زنان برای ازدواج موقت لبخند معرفی زن برای صیغه موقت رفت کی گفته شما یه دختر غرب زده هستی؟ دستهایم را به سینه زدم و نگاهش کردم.. . خیره، خیره لبخندش عمیق تر شد و بعد گفت: من نگفتم شماغرب زده ای من گفتم.. . به میان حرفش پر یدم و گفتم: ولی من نگفتم شما گفتی! دیگر نتوانست خودش را کنترل کند و خندید، آهسته و به سبک خودش و بعد از دقیقه ای با لحن جدی گفت: من مهمان شما هستم و دلم نمیخواد شما که معرفی زنان برای صیغه موقت از من میزبانی کردین رو ناراحت کنم به همین خاطر باید بگم من صبح نتونستم منظورم رو درست بیان کنم...
معرفی خانم جهت ازدواج موقت منظورم این بود
معرفی خانم جهت ازدواج موقت منظورم این بود که شما هرجا که باشین با هر تیپ و سبک زندگی صورتتون داد میزنه که یه دختر شرقی هستین بعد هم کمی به سمتم خم شد و گفت: و باید بگم تو یه جور خاصی خوشگلی.. .! بعد هم چرخ خورد و به طرف خانه رفت.. . صدای قلبم معرفی خانم جهت ازدواج موقت گرفته بود، لبخندم را فرو خوردم و گفتم: زعفرانیه آرام به سمتم چرخ خورد و معرفی زنان برای صیغه موقت نگاهم کرد رستورانم رو گفتم لبخند پهنی زد، سرش را تکان داد و وارد خانه شد خودم را روی کاناپه چرم سفید رها کردم و چشمانم را بستم، بیش از آنکه فکرش را میکردم کارهای رستوران معرفی زنان برای ازدواج موقت پیش رفته بود به مدد آقای نبات ی مدیرداخلی رستوران باید دریک فرصت مناسب از معرفی زن برای صیغه موقت که او را معرف ی کرده بود حسابی تشکر میکردم قار و قور شکمم را که شنیدم آه از نهادم بلند شد، از صبح که بیدار شده بودم تنها یک فنجان قهوه خوردم و گاه ی به حرف رویا میرسیدم که میگفت تو با معرفی خانم جهت ازدواج موقت کم غذایی چگونه زنده می مانی؟
معرفی زنان برای صیغه موقت تکه ای از آن ته چین های خوش آب و رنگم میخواستم و میدانستم که در این ساعت حتی دانه ای زرشک هم از ان باقی نمانده تقه ای به در خورد بفرمایید آقای نباتی معرفی زنان برای ازدواج موقت که سینی غذا دستش بود وارد شد لبخندی به رویش زدم و وقت ی سینی حاوی دو نوع غذا را جلویم گذاشت قدردان نگاهش کردم و این مرد در کارش بهتر ین بود گفتم: شما چرا هنوز نرفتین ؟ اجازه میفرمایید ؟ بله، این چند روز رو هم که دیرتر از ساعت کاریتون میرین حتما سر برج توی حقوقتون لحاظ میکنم لبخند روی لبش که پر رنگ شد تمام خستگ ی روزم را از بین برد... پشت فرمان نشستم و به سمت خانه ام راندم امروز همه چیز خوب بود، دیشب معرفی خانم جهت ازدواج موقت اصفهان به تهران نشست و معرفی زن برای صیغه موقت آفتاب نزده به رستوران رفته بودم و از اینکه تمام کارها دقیق و حساب شده پیش رفته بود حیرت کرده بودم.