ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل پدرام معتمدی
پدرام معتمدی
34 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل الناز
الناز
38 ساله از گرگان
تصویر پروفایل احسان
احسان
38 ساله از ارومیه
تصویر پروفایل مریم
مریم
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهدی
مهدی
35 ساله از اردبیل
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
45 ساله از کرج
تصویر پروفایل برکه
برکه
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل سارا
سارا
44 ساله از مشهد
تصویر پروفایل سارا
سارا
39 ساله از تهران
تصویر پروفایل بردیا
بردیا
63 ساله از شیراز
تصویر پروفایل محمد
محمد
33 ساله از شیراز
تصویر پروفایل گوهر
گوهر
50 ساله از شیراز

لینک ورود به فیلیمو باکس

فیلیمو باکس 102 هنوز داشت بر و بر نگاهش میکرد. انگار عصبانیتش و این حرف های فیلیمو باکس چیست و این شیرازه ی تغییر یافته ی فیلیمو باکس دست دوم گیجش کرده بود

لینک ورود به فیلیمو باکس - فیلیمو


فیلیمو باکس مووی

فیلیمو باکس چطور کار میکند کتاب هایش را که دورش بند جعبه ی شیرینی بسته شده بود، زیر بغل زده بود و با سر پایین و خرامان خرامان داشت میرفت.

فیلیمو باکس دیوار تند رفت سمتش و در همان حین و با همان صدایی که از فرط خراشیدگی حنجره و سرما خش افتاده بود گفت: -صبر کن آقا پسر!

سر فیلیمو باکس 102 برگشت

سر فیلیمو باکس 102 برگشت.

اول متعجب و با دیدن قیافه ی فیلیمو باکس چیست، باز قیافه اش براق شد و عصبی. وقتی نگاهش میکرد، سبزه گون و کمی تپل بود که زیر چشمانش گود افتاده و کبود به نظر میرسید. فیلیمو باکس چیست دمی تازه کرد و نزدیکش ایستاد. -وقت داری یه قهوه با هم بخوریم؟ بعد هم دستش را دراز کرد به سمتش. فیلیمو باکس 102 هنوز داشت بر و بر نگاهش میکرد. انگار عصبانیتش و این حرف های فیلیمو باکس چیست و این شیرازه ی تغییر یافته ی فیلیمو باکس دست دوم گیجش کرده بود. نگاهش بین چشم های فیلیمو باکس دست دوم و بخار دهانش که تند و تند می آمد و میرفت و شانه هایش که هنوز باال و پایین میشد و دست راست از سرما کبود شده ی فیلیمو باکس دست دوم گشت و دستش را دراز کرد. بعد فیلیمو باکس ترب فکر کرد بچه یعنی این که قهرش با یک دست دادن میشود آشتی.

  • نمیدانست چرا بچه شده بود.
  • جایی در چشمانش سوخت.
  • شاید چیزی رفته باشد داخل.
  • گردی، حشره ای. چشمانش میسوخت.
  • دست کوچک پسرک چشم قهوه ای، سرد بود
  • و فیلیمو باکس ترب فشارش داد
  • به نشانه ی دوستی.

-مِن بعد با هم رفیقیم دیگه آره؟

پسرک هنوز گیج بود؛ ولی گفت: -فنچم مرد. فیلیمو باکس ماتش برد. بعد چشمانش بیشتر سوخت. نمیتواست حرف بزند. چه اش شده بود؟ فیلیمو باکس که اینقدر بچه نبود. احساسات؟ نه. این کلمه، مزخرفترین مفهوم گم شده ی زندگیاش بود. نه این نمیتواند باشد.

چشمانش موردی دارد البد. فیش فیش کرد و دست پسرک را ول کرد. -چالش کردی؟

پسرک به چشم های سوزان فیلیمو باکس خیره شد

پسرک به چشم های سوزان فیلیمو باکس خیره شد و چشمانش ابری شد. با ساعد و بافت جیگری آستینش اشک هایش را پاک کرد و سرش را به نشانه ی تایید تکان داد. -آره. تو باغچمون. فیلیمو باکس چند بار پلک زد تا شاید راه نفس کشیدنش باز شود. -چند سال رفیقت بود؟ پسرک نوک بینیاش سرخ بود. -دو سال. برام فال میگرفت و پول در میآورد. منم آب دونش میدادم و دوسش داشتم. هر دو فیش فیش میکردند. فیلیمو باکس دیجی کالا چشمش رفت به پشت سر پسرک و ماشین هایی که در تقاطع اقاقی و  کاوه در حال رفت و آمد بودند. -دو سال زمان زیادیه.

برام حالل بودی میگیری از رفیقت؟

دست پسرک را ول کرده بود و پسرک هنوز داشت نگاهش میکرد. -آره میگیرم. فیلیمو باکس دیجی کالا زد به شانه ی پسرک که به زحمت به کمر فیلیمو باکس دیجی کالا میرسید. -بریم قهوه مون رو بخوریم؟ پسرک خندید: -من بستنی شکالتی میخوام. فیلیمو باکس دیوار هم خندید: -وسط زمستون؟ پسرک نخندید: -ندارن؟ فیلیمو باکس دیوار کمی مکث کرد و وقتی به چشمان فیلیمو باکس چطور کار میکند نگاه میکرد، یاد آسمان میافتاد. چشمان آسمان هم همینطور درشت و قهوه ایست مثل شکالت. -چرا دارن. درون قهوه خانه ی مرد روس 55 ساله شلوغ نبود مثل همیشه. مثل تمام وقت هایی که خاله صیاد دورهی 

مطالب مشابه