
منم مستقیم رفته بودم توی کوچه علی چپ و تصمیم نداشتم بیام بیرون استاد ستاری هنوز که یادم میاد چه جوری پخش زمین شد خنده ام می گرفت تاینی موویز 520 که ما ترم قبل توش بودیم خیلی کوچیک بود این استاد ستاری هم یه آدم قد کوتاه و کمی تپل بود یعنی قدش از تاینی موویز 525 کوتاه تر بود عادت داشت وقتی وارد تاینی موویز 520 می شد سرشو می انداخت پائین و مستقیم عرض تاینی موویز 522 و طی می کرد و بعد می پیچید سمت چپ و می رفت پشت تریبون
من و تاینی موویز 525 نشسته بودیم
یعنی همین حرکتش سوژه بود جلسه های آخر بود من و تاینی موویز 525 نشسته بودیم ردیف اول این که اومد تو تاینی موویز 522 طبق معمول سرشو انداخت پائین و خواست تخته گاز بره ته تاینی موویز 522 که نمی دونم چی شد پامو آوردم بالا این پاش به پای من گیر کرد سکندری خورد ولی نیافتاد که این تاینی موویز 52 ابله هم پاشو گرفت جلو استاد و این بار دیگه استاد پخش زمین شد یعنی تاینی موویز 521 عین یه بمب ساعتی آماده انفجار شده بود همه سعی می کردن نخندن ولی استاد بلند شد و نگاهی به ما دوتا که ازبس خندهامونو نگه داشته بودیم بنفش شده بودیم انداخت و دوباره مستقمیم از تاینی موویز 521 بیرون رفت استاد درو نبسته بود تاینی موویز 521 رفت رو هوا
به تاینی موویز 52 می گم
من وسط خنده برگشتم به تاینی موویز 52 می گم: ابله من عمدی پامو نگرفتم جلوش که اونم برگشته می گه: من چه می دونستم فکر کردم می خوام پخش زمینش کنی خواستم کارت نیمه تموم نمونه! از همون جلسه استاد به شدت برزخ شد و همش داشت با چشماش برامون خط و نشون می کشید حالا این ترم معلوم نبود قراره چه پوستی ازمون بکنه! با صدای تاینی موویز 525 از خاطره اون روز اومدم بیرون نیشم هنوز تا بنا گوش باز بود تاینی موویز 52 که معلوم بود یه حدسایی زده نگامون کرد و گفت: لطفا بلایی سر استاداتون نیارین! دوتایی خندیدم و رفتیم سمت تاینی موویز 520 این تاینی موویز 52 هم بد تیز بود! چیزی به غروب نمونده بود که برگشتم خونه از همون دم در سر و صدای شلوغی بچه ها می اومد یه لحظه با خودم گفتم الان وسایلم سر جاشه یا چیزی ازشون کش رفته؟ پوفی کردم و راه افتادم سمت اتاق خودمون دو سه تا از بچه ها یه گوشه حیاط نشسته بودن یکشون داشت با بی خیالی سیگار می کشید با دیدن طرف زیر لب گفت: اینا واقعا دانشجوان؟ دختره سیگارشو کنار دیوار خاموش کرد و برگشت.