ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
37 ساله از تهران
تصویر پروفایل علیرضا
علیرضا
43 ساله از قایم شهر
تصویر پروفایل محمد
محمد
40 ساله از مشهد
تصویر پروفایل لیلی
لیلی
37 ساله از لاهیجان
تصویر پروفایل مصطفی
مصطفی
34 ساله از فریمان
تصویر پروفایل لیلی
لیلی
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل نیلوفر
نیلوفر
24 ساله از تهران
تصویر پروفایل مسعود
مسعود
30 ساله از شیراز
تصویر پروفایل پرویز
پرویز
46 ساله از تهران
تصویر پروفایل رقیه
رقیه
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل بیتا
بیتا
43 ساله از تهران
تصویر پروفایل فاطمه
فاطمه
44 ساله از تهران

سایت همسریابی طوبی جدید چگونه است؟

این چه تیپیه آخه؟ آدرس جدید سایت همسریابی طوبی 24...اینجا ترکی هست! اینجا دخترا خیلی.... خیلی چی؟ ها؟ تو داری خودت رو با دخترای اینجا مقایسه میکنی؟

سایت همسریابی طوبی جدید چگونه است؟ - سایت همسریابی


آدرس سایت همسریابی طوبی جدید

 یکم تو اینستا بیکار چرخیدم و دیدم که مهنا چندبار پستهام رو دیده و باخودم فکر کردم چقدر خوبه که الان اون داره حرص میخوره. از اینکه حرص بخوره خوشحال نمیشدم ولی تقاص رنج و سختیهای سایت همسریابی طوبی جدید چی میشد پس؟ تا صدای ماشین امیر از تو حیاط اومد، بلند شدم صاف ایستادم. درکه باز شد، چهرهی نحس هاکان خر نمایان شد! بلندبلند درحالیکه پشتش به در بود داد زد: مهسا؟ مهسا؟ آه...چی میگفتی بهت بگم؟ مهسا خانوم؟! کوشی پس؟ جیغ بلندی کشیدم. ُبهتزده پشت سرش رو نگاه کرد و از حالت خمیده که داشت کفش هاش رو در میآورد به حالت راست ایستاد. ابروش رو بالا انداخت و سوتی زد. هاکان: اولالا. چه تیپی! امیر از پشت سرش داخل اومد.

به طرف سایت همسریابی طوبی 81 برگشت و نگاه کوتاهی انداخت.

امیر: چقدر زر زر میکنی. چی پوشیده مگه؟ به طرف سایت همسریابی طوبی 81 برگشت و نگاه کوتاهی انداخت. کفشهاش رو درآورد و دوباره برگشت روم زوم شد. آدرس جدید سایت همسریابی طوبی 24: زود بیا بالا کارت دارم. چه اخمی کرده! هاکان یواش گفت: صاحبش از این تیپه خوشش نیومده! «زهرماری» بهش گفتم و تندتند از پله ها بالا رفتم. در اتاق رو باز کردم. جانم امیرعلی؟ با خشم جلو اومد. این چه تیپیه آخه؟ آدرس جدید سایت همسریابی طوبی 24...اینجا ترکی هست! اینجا دخترا خیلی.... خیلی چی؟ ها؟ تو داری خودت رو با دخترای اینجا مقایسه میکنی؟ مهسای آدرس جدید سایت همسریابی طوبی دختری نبود که کنار پسر نامحرم اینجوری لباس بپوشه! سرمو تکون دادم.

تو حق نداری این حرفها رو بهم بزنی! حق نداری. اگه فکر میکنی سایت همسریابی طوبی جدید از عمد همچین لباسی واسه اون دوست خرت پوشیدم که...واست متاسفم! آدرس جدید سایت همسریابی طوبی همین الان از اینجا میرم. تو خیلی غلط میکنی! تو کجا رو داری؟ به تو چه؟ زود اتاقم رفتم و در رو قفل کردم. چمدون کوچیکم رو از زیر تخت برداشتم. تندتند لباسهایی که به نظرم لازم میاومدن رو توی چمدون چپوندم. لباس و ماسک و لوازم آرایشیهای مورد نیازم رو که واسه پنج شنبه لازم داشتم رو توی پاکت لباسم گذاشتم. کوله پشتی کوچیکم رو برداشتم و توش گوشی و پول و بقیه ی وسایل موردنیازم رو برداشتم. یه بلیز مردونهی چارخونه قرمز و مشکی رو با شلوار جذب مشکی پوشیدم. موهام رو بالای سرم محکم بستم و در اتاق رو باز کردم. از پلهها که پایین اومدم، آدرس جدید سایت همسریابی طوبی 24 با دیدنم از جاش بلند شد. طرفم نمیای ها. حق نداری دنبالم بگردی. فهمیدی؟ مهسا جانم...چرا اینطور میکنی آخه؟ بیا بشین با هم صحبت کنیم. نمیخوام باهات حرف بزنم. سمت من نیا. سرش رو تکون داد. خیلی بدی. این کارت خیلی باهام بد بود. «برو بابا» غلیظی رو گفتم و از در بیرون زدم. دیگه بسم بود.

سایت همسریابی طوبی جدید تحمل توهین نداشتم. تا همین الانش هم بس بود

سایت همسریابی طوبی جدید تحمل توهین نداشتم. تا همین الانش هم بس بود. تحمل توهین واسم تموم شده بود. گوشیم رو درآوردم و تو تاریکی کوچه، شمارهی سودا رو گرفتم. تا گوشی رو برداشت، با صدای کشیدهای گفت: جونم؟ صدای آهنگ شاد ترکی میاومد. کجایی سودا؟ م...ن...تو...مهمونیم. بیا خونهتون. سایت همسریابی طوبی 81 دارم میام. غلط نکن. تازه داره بهم خوش...میگذره. گوشی رو قطعش کردم. سمت کوچهی اونها راه افتادم. بالاخره که میاومد. دم درشون وایساده بودم و تو فکر بودم. صدای ماشینی اومد. خوشحال سرم رو بلند کردم ولی با دیدن ماشین دانیال درجا خشک شدم. از ماشین پیاده شد و با تعجب نگام کرد. دانیال: تو...یعنی شما اینجا چیکار میکنید؟ عموتون خبر دارن؟ با بغض نگاهش کردم. سایت همسریابی طوبی 81 با عموم بحثم شد. جلو اومد و دستم رو تو دستش گرفت. پس چرا داخل نرفتین؟ چون سودا خانومتون تو مهمونی هستن!  یه چیزی میگم ولی، خواهشًا بد برداشت نکن! سرم رو تکون دادم و ادامه داد: آدرس جدید سایت همسریابی طوبی پدرم تو یه خونهی بزرگ زندگی میکنه. آدم صاف و مهربونیه. توی خونه هم کلی خدمتکار هست. راستش اگه قبول کنید خونهی پدرم ببرمتون. با تعجب نگاهش کردم. این همون چیزی بود که من میخواستم. ولی نکنه یهوقت سرم رو زیر آب بکنن! من میخواستم تو شلوغی خونهی بابای دانیال برم اما یاد حرف سودا افتادم: چون رفیقباز بوده ازش طلاق گرفت. سرمو تکون دادم. آخه...من خجالت میکشم. میدونین...؟ سری تکون داد. اصلا! سایت همسریابی طوبی جدید ازتون خواهش میکنم. اصلا خودمم میام. چه اشکالی داره مگه؟ آدرس جدید سایت همسریابی طوبی برادر دوستتون باشم یا برادر خودتون فرقی نمیکنه که! 

مطالب مشابه