ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل ارش
ارش
38 ساله از اراک
تصویر پروفایل اذی
اذی
37 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل هدیه
هدیه
45 ساله از قم
تصویر پروفایل نسترن
نسترن
34 ساله از تهران
تصویر پروفایل علی
علی
35 ساله از بوشهر
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
48 ساله از کرج
تصویر پروفایل مسها
مسها
29 ساله از خمینی شهر
تصویر پروفایل روشنک
روشنک
25 ساله از تهران
تصویر پروفایل سحر
سحر
29 ساله از تهران
تصویر پروفایل رویا
رویا
39 ساله از شیراز
تصویر پروفایل حسین
حسین
23 ساله از اهواز
تصویر پروفایل فرید
فرید
37 ساله از کرج

سایت همسریابی دو همدم جدید

بابامم این وسط بی کس نیست سایت همسریابی دو همدم صفحه اصلی یه چشم غره بمن رفت منتظرما سایت همسریابی دو همدم آنلاین وقت این حرفا نیست

سایت همسریابی دو همدم جدید - همسریابی دو همدم


آدرس سایت همسریابی دو همدم

بابا نه عزیزم نامحرم نیستی فردا اگه میتونی یکم زودتر بیا خونه منم مرخصی گرفتم بریم خونه باغ مادربزرگت.

سايت همسریابی دو همدم فلج شد اونو پدر بزرگم از دنیا رفتن

چشمی گفتمو مشغول شدم منظورش مادر مادرمه که توی همون تصادفی که سايت همسریابی دو همدم فلج شد اونو پدر بزرگم از دنیا رفتن. تا که سایت همسریابی دو همدم صفحه اصلی دوتا سکته ناقص زده اون تصادف یجورایی کل اهالی اون خونه رو داغون کرد.

دفعه سوالی که از بچگی دنبال جوابش بودمو همیشه هم بی جواب میموندم توی دهنم چرخ خورد راستی بابا بابا جونم ؟

هنوزم نمیخواین از خانوادتون چیزی به من بگین ؟ من چرا نباید خانواده و فامیل شما رو ببینم؟ ازبس که کمبودامو همیشه یا با خانواده سایت همسریابی دو همدم صفحه اصلی یا کارو درسو مدرسه پر کردم یادم رفته که بابامم این وسط بی کس نیست سایت همسریابی دو همدم صفحه اصلی یه چشم غره بمن رفت منتظرما سایت همسریابی دو همدم آنلاین الان وقت این حرفا نیست سایت همسریابی دو همدم آنلاین هرچی گفتی الان وقت شنیدن جواب سوالت نیست من که چیز بدی نگفتم سرمو پایین انداختمو دیگه ادامه ندادم.... اغاز یه روز شوم از روزای زندگیم اینطوری رقم خواز روی تخت بلند شدم حال غریبی دارم همش حس میکنم امروز قراره یه اتفاقی بیوفته و این در حالیه که حسم هیچوقت به من دروغ نگفته.

بعد از گرفتن یه دوش حسابی و پوشیدن لباس های مخصوص کارم راهی سالن شدم به عکسی توی پذیرایی روی میز بود برای هزار مین بار خیره شدم عکس جوونیای بابا و یکی از همرزماش توی جبهه که خیلی هم خوش سیما بود همیشه حس میکردم به این مرد یه شباهتایی دارم. دست انداخته بودن گردن همو هردو لبخند به لب داشتن یدفعه صدای سایت همسریابی دو همدل از پشت سرم به گوشم رسید ک یکمی ترسیدم سایت همسریابی دو همدل بیا دختر صبحونتو بخور دیرت میشه ها دوساعته به چی نگاه میکنی؟ همونطوری که پشت ویلچر ادرس سایت همسریابی دو همدم قرار گرفتمو حرکتش میدادم به سمت اشپزخونه گفتم داشتم اون عکس رو نگاه میکردم. سایت همسریابی دو همدم این مرده کیه؟ چطور بابا تا حرفی درموردش نزده؟

سایت همسریابی دو همدم اره خیلی صمیمی بودن

بنظر میاد خیلی باهم صمیمی هستن. سایت همسریابی دو همدم اره خیلی صمیمی بودن خیلی باهم خوب بودن عین دوتا برادر. اون... حس کردم یه بغضی توی گلوی سایت همسریابی دو همدم که بخاطر حرفای من راه گلوشو سد کرده یعنی این مرده کیه که تونسته حال سایت همسریابی دو همدم اینجوری منقلب کنه؟

سایت همسریابی دو همدم ادرس جدید چیشد؟

چشمامو دوباره از توی اشپزخونه به طرف اون عکس سوق دادم عجیب امروز درگیرش شدم. با حرف سایت همسریابی دو همدم ادرس جدید به طرفش نگاه کردم سایت همسریابی دو همدم ادرس جدید هاله چراهی به اون عکس نگاه میکنی ؟

بهتر میدونه سايت همسريابي دو همدم جدید اصلاولش کن

الانم این عکس. عجیب غریب شدی بنظرم نگران بود ولی از چی ؟ بهتر میدونه سايت همسريابي دو همدم جدید اصلاولش کن صبحانتو بخور اوا من کجام عجیب غریب شده؟ به ناچار به حرفش گوش دادمو از قاب عکس دل کندم صبحونم که تموم شد از جام بلند شدم روبه روی سايت همسريابي دو همدم جدید که روی ویلچر نشسته بود زانو زدم سايت همسريابي دو همدم جدید خیلی دوستدارم اگه دختر بدی بودم معذرت میخوام قول میدم جبران کنم. سرمو بوسیدو گفت این حرفا چیه میزنی ؟ تو بهترین دختری هستی که همیشه بخاطر داشتنت رو شکر کردم شادیه تو شادیم بوده غمتم بالی جونم کاری هم نکردی که به فکره جبرانش باشی سايت همسریابی دو همدم  منم دوست دارم عزیزم وقتایی که ازت دورم خیلی برات تنگ میشه خیلی خیلی دوست دارم سايت همسریابی دو همدم سرمو بالا اوردو گفت لبخنده نمکینی زدو گفتنه فقط یکم دلم گرفته بود همین چرا گریه میکنی دخترم؟ چیزی شده ؟ خیله خب بلندشو برو.

مطالب مشابه