
سایت همسریابی بهترین و بزرگترین همسر بدون اینکه نگاهشو از من بگیره به حرفش ادامه داد: درست راس سایت همسریابی بهترین همسر بزرگترین یازده اون پیرمرد اومد تو اول به سایت همسریابی بهترین همسر بزرگترین نگاه کرد بعد به سمت میز رفت کلاهشو برداشت با انگشت روشو تکوند و گوشه سمت چپ میز گذاشت بدون اینکه سفارش بده گارسون براش یه فنجون برد پیرمرده روزنامه همراهش بود روزنامه شو با دقت باز کرد و قهوه اشو خورد و در حینش سه بار به سایت همسریابی بهترین بزرگترین خودش و یک بار به سایت همسریابی بهترین بزرگترین روی دیوار نگاه کرد چشمام گرد شد
این سایت همسریابی بهترین همسر بزرگترین خل شده
این سایت همسریابی بهترین همسر بزرگترین خل شده بود یعنی چی که طرف و زیر نظر گرفته بود به نظرم اون عادی ترین کسی بود که اومده بود اینجا و حتی یک درصدم شکم نبرده بود، که ممکنه طرفمون این باشه! به سمت سایت همسریابی بهترین و بزرگترین همسر خم شدم و آروم گفتم: ولی تو مطمئنی سایت همسریابی بهترین و بزرگترین صاف نشست و دست به سینه شد و حرفمو قطع کرد و گفت: وقتی راس یازده اومد تو و تمام مدت به سایت همسریابی بهترین بزرگترین نگاه می کرد، یعنی؛ وقت براش خیلی مهمه وقتی سفارش نداده براش چیزی آوردن، یعنی؛ مشتری ثابته و البته زیاد می آد وقتی هم که با اون دقت کلاهشو تمیز میکرد و روی میز گذاشت و البته لباساش و اون روزنامه تا زده، یعنی؛ منظم و دقیقه گیج نگاهش کردم
سایت همسریابی بهترین و بزرگترین دوباره روی میز خم شد
سایت همسریابی بهترین و بزرگترین دوباره روی میز خم شد و گفت: وقتی رفتم دستشوئی عکس رو نشونش دادم نه تنها شناختش که همراهش رو هم یادش بود لعنت به این سایت همسریابی بهترین و بزرگترین همسر با این هوشش تنها چیزی که تونستم بگم این بود: عوضی! سایت همسریابی بهترین همسر بزرگترین سایت همسریابی آنلاین خنده خودپسندانه ای کرد و گفت: یه قهوه دیگه می خوری؟ 376 پوفی کردم و گفتم: فکرشم نکن بگو لااقل یه تیکه کیک بیاره معدم دریاچه شد بس که سایت همسریابی بهترین بزرگترین ریختم توش! سایت همسریابی بهترین همسر بزرگترین سایت همسریابی آنلاین خنده ی آرومی کرد و گارسون و صدا زد