
و این بار به دختره گفت: خوش باشین! منم نگاه متاسفی به کردم و دوتایی با ورود به پنل کاربری سایت همسریابی آغاز نو راه افتادیم سمت خیابون! سر راه ورود به پنل کاربری سایت همسریابی آغاز نو قوطی خالی رو با حرص پرت کرد توی سطل من که حسابی شرمنده شده بودم با سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربری تند تند از اونجا دور شدیم ورود به پنل کاربری سایت همسریابی آغاز نو بعد از چند لحظه سکوت گفت: چرا پسرا اینقدر عوضی و خرن؟!
سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربران پکر شده بود
اه کشیدم و بهش نگاه کردم داشت لبشو تند تند می جوید! اگه فهمیدی به منم بگو! سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربران پکر شده بود منم که باز یاد عطا افتادم واقعا پسرا موجودات مسخره ای بودن انگار هدفشون فقط اذیت کردن دختراست تنها چیزی هم که براشون مهم نبود احساسات اون بیچاره هاست! داشتیم تاکسی می گرفتیم که صدای و از پست سرم شنیدم داشت می اومد طرف ما! سرمه! سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربری بدون توجه به سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربران به گفت: می آی؟ سر تکون دادم و قبل از اینکه سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربران به بهمون برسه سوار شدم قیافه عصبیش دیدن داشت مسخره بره گم شه بی شعور آبروی منو برد جلو سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربران با این کثافت کاری هاش ! سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربران داشت بیرون و نگاه می کرد منم ترجیح دادم سکوت کنم همون موقع گوشیم زنگ خورد
سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربران به بود
سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربران به بود فعلا حوصله نداشتم باهاش حرف بزنم رد دادم که اونم اس داد: کدوم گوری داری می ری؟ به تو چه برو به لاس زدنت برس بی شعور من که امشب به بابا زنگ می زنم! تو گ ه می خوری! حالا می بینی کی به گ ه خوردن می افته! تو جرات داری زنگ بزن! دیگه جوابش و ندادم خوبیش این بود که هنوز از بابا حساب می برد چون علاف بود و دستش جلوی بابا دراز، برای همین زبونش کوتاه بود با کوچکترین کاری بابا می گفت برو خودت خرجتو در بیار من خرج علافی تو رو نمی دم دوباره اس اومد: من که می ام خونه! گممیشیبرمیگردی! منراتنمیدم! سرمه ببینمت کشتمت! گمشو برو با همون آشغالی که بودی! سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربری نگام کرد و گفت: چی می گه؟ شونه ای بالا انداختم و گفتم: زر می زنه! 294 سایت همسریابی آغاز نو پنل کاربری هم شونه ای بالا انداخت و گفت: بی خیال! به من ربطی نداره کارای داداشت البته به تو هم ربطی نداره من فقط ناراحت شدم که داداشت اینقدر شعور نداشت که جلوی چشم ما این ادها رو در نیاره!