ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل مهدی
مهدی
46 ساله از جهرم
تصویر پروفایل فاطمه
فاطمه
44 ساله از تهران
تصویر پروفایل لیلی
لیلی
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل بدون نام
بدون نام
37 ساله از تهران
تصویر پروفایل علی
علی
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل رقیه
رقیه
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل بیتا
بیتا
43 ساله از تهران
تصویر پروفایل سارا
سارا
27 ساله از تهران
تصویر پروفایل لیلی
لیلی
37 ساله از لاهیجان
تصویر پروفایل محمد
محمد
29 ساله از تهران
تصویر پروفایل حامد
حامد
30 ساله از کرج
تصویر پروفایل مهرداد
مهرداد
47 ساله از تهران

سایت متعه چیست؟

یک سایت متعهد سایت جنبش غیرمتعهدها یدم و وقت ی جلوی برجی که در آن ساکن بود ایستادم میکردم که مهمان نداشته باشد وارد البی برج شدم .

سایت متعه چیست؟ - متعه


سایت متعه

چیزی میان سینه ام تکان خورد و تازه معنی قند در دل آب شدن را فهمیدم و ناخوداگاه لبخند زدم صبح روز جمعه بود صبحانه مفصلی خورده و سایت متعه جلوی میز آرایش نشسته بودم دو روز از دیدار مان گذشته بود، او صبح همان شب تماس گرفت و حرف زد، از ویژگی هایم گفت و اینکه مهمتر ینش خود ساخته بودن و نجابتم او را جذب کرده، آخر حرف هایش گفته بود که اگر همین سایت جنبش غیرمتعهدها بگویم او را نمی خواهم همان لحظه تماس را قطع میکند و دیگر مزاحمم نمی شود اما من نگفتم چون از صمیم قلب خواهان او بودم امروز تصمیمم قطعی شده بود برای خواستنش.

برای شنیدن صدای قلبم تصمیم داشتم بی خبر بروم اما اگر برای روز جمعه اش برنامه ای داشت ؟ اگرخانه نبود ؟ یا اگر کسی خانه اش باشد چه ؟ چند بار دستم رفت سمت موبایلم که خبر بدهم ولی پشیمان شدم، دلم می خواست با دیدنم غافلگیر شود سر راه از گلفروشی یک سایت متعهد سایت جنبش غیرمتعهدها یدم و وقت ی جلوی برجی که در آن ساکن بود ایستادم میکردم که مهمان نداشته باشد وارد البی برج شدم و سایت متعه ساختمان پشت میزش ایستاد و با خوشرویی سالم کرد و من گفتم که می خواهم به طبقه آقای بروم و او اجازه خواست تا با او تماس بگیرد اما برهان جواب نداد.

همسریابی فوری با عکس او خانه نبود

مدیر دوباره تماس گرفت و من در دلم فحش نثار خودم میکردم که تماس نگرفته بودم و همسریابی فوری با عکس او خانه نبود ولی وقت ی مدیر شروع به صحبت کرد خوشحال سرم را بلند کردم و او کمی گوشی را فاصله داد و گفت: اسم شریفتون؟ من هم بادی به غبغب انداختم و اسم و فامیل سایت ازدواج موقت رایگان را گفتم! و در دلم گفتم کورخوندی جناب ساریخانی سایت متعه دوباره پرسید: می پرسن تنها هستین ؟ نه شوهرم هم هستن میانشون لب گز یدم تا ازخنده ام جلوگیری کنم، تماس را قطع کرد و با لبخند آسانسور را نشانم داد جلوی واحدش که رسیدم زنگ را فشردم و سایت متعهد را روی صورتم نگه داشتم چند لحظه طول کشید تا در را باز کند.

گل را از جلوی صورتم پایین کشیدم و او دهانش از تعجب باز ماند و از آن طرف من هم متعجب شدم چون صورتش سایت متعه خواب آلود بود با دیدن من خواب از سرش پر ید اما من سایت جنبش غیرمتعهدها شرمنده و خجل شدم قیافه زار مرا که دید لبخند زد دست پشت کمرم گذاشت و مرا به داخل کشید و در را پشت سرش بست دسته گل را گرفت بویید و من نگاه ی به ساعت مچی ام انداختم ساعت یازده و نیم صبح بود، در راه آشپزخانه دوباره گل ها را بویید و گفت: عالیه گلدان بزرگ ی برداشت و من نگاهم را در خانه چرخاندم، یک سالن مستطیل اپن ُ بزرگ و دلباز با پنجره های سرتاسر ی، آشپزخانه ای مدرن و تمام چرخید مرا دید که هنوز همانجا ایستاده بودم خندید، از همان خنده های جذاب دستش را به طرف ست مبلمان دراز کرد و گفت: بفرمایید خانم سایت ازدواج موقت رایگان خیلی خوش اومدین!

خندیدم ببخش باید بهت خبر میدادم کامل چرخید جلویم ایستاد و من با وجود پاشنه کفشم باز هم مجبور شدم سرم را سایت جنبش غیرمتعهدها بگیرم که ببینمش نگاهش در صورتم چرخ خورد و گفت: واقعا غافلگیر شدم خیلی خوبه که همسریابی فوری با عکس اینجایی شال حر یرم از سرم باز کردم، مانتوم ر ا هم دراوردم و او دست دراز کرد

مطالب مشابه