
ای کردم و سری تکون دادم بعد از سوار کاری که واقعا برام لذت بخش بود دستمو توی دستش گرفت و باهم یک صبحونه مفصل خوردیم شعر عاشقانه برای عشقم صبح بخیر واقعا خوب بود خیلی خوب هرچی دربارش بگم کمه! فکر نمیکردم کسی که اینقدر مغرور باشه بتونه عاشق باشه و ادای عاشقارو دربیاره وقتی عکس میگرفتیم عاشقانه نگاه کنه و بخنده در عین حال که میدونم و یقین دارم که شعر عاشقانه صبح بخیر عشقم مغرور امروز همون زخم خورده های دیروزن!
شعر عاشقانه برای عشقم صبح بخیر به واقعا همچی امروز خوب بود
رفته بودیم ساحل شعر عاشقانه برای عشقم صبح بخیر به واقعا همچی امروز خوب بود و دلم گرفته بود که یک ساعت دیگه بازم میرفتیم توی نگرانی و ها و دغدغه های بیهوده و عمر گذران روزانه متن صبح بخیر کوتاه فکر میکنی کی شرطو میبره رستا ؟ با تعجب نگاهش کردم که گفت: منظورم اینه که.. . اگه.. . اگه تو ببری چیکار میکنی ؟ چیکار میکردم واقعا؟، بعدش چی میشه؟
ازش جدا میشم؟ یا پیشش میمونم؟ نمیدونم، شاید برم اصفهان پیش تنها عمم. اخماش و کشید تو هم شعر عاشقانه صبح بخیر عشقم واسه چی ؟، شعر عاشقانه برای عشقم صبح بخیر موقع این همه ثروت داری، خونه، ماشین، میخوای بری شهر دیگه که چی بشه ؟ سرم و پایین انداختم: چون زنی که ازدواج کنه و بعدش الکی طلق بگیره! ، پشتش خیلی حرفه و من دیگه کشش این حرفا رو ندارم. ساکت شدم ولی عجیب که هنوز سنگینی نگاش و حس میکردم. سرم و بالا گرفتم: اگه تو بردی شعر عاشقانه برای عشقم صبح بخیر به ؟ چیکار میکنی ؟
با بیخیالی گفت: تو میشی خدمتکار شخصی من، لباسام و میشوری، خونم و تمیز میکنی، واسم غذا درست میکنی هرکار بگم باید بکنی نگاهی بهم انداخت و با نیمچه لبخندی گفت: شایدم ازدواج کردم و خدمتکار اونم شدی با حرصو عصبانیت نگاش کردم که خندید، متن صبح بخیر خاص عمیقی کشیدم و گفتم: تا حالا عاشق شدی آرتام ؟ غم خاصی توی چشماش موج میزد اره عاشق شدم شش ساله که عاشقم متحیر بهش نگاه کردم که حرفی نزد بهش گفتم: شعر عاشقانه صبح بخیر عشقم نظرت شکست عشقی خوردی یا شکست از طرف عشقت وجود داره ؟ چون تو گفتی عشق الکیه ولی حالا. ......
متن صبح بخیر کوتاه و دیگه حرفمو ادامه ندادم
متن صبح بخیر کوتاه و دیگه حرفمو ادامه ندادم ریلکس و با صدای پر از غم بهم گفت: روز اولی که دیدمش، دقیقا مطمئن نبودم که دوستش دارم. بعد از شعر عاشقانه برای عشقم صبح بخیر روز به روز وابستش میشدم اونجا بود که، فهمیدم عاشقش شدم. گاهی وقتا زندگی خلصه میشه بین سلم اول و آخر.به خودم که اومدم، هنوزم هر شش سال هر دقیقه و هر ثانیه بهش فکر میکردم. شعر عاشقانه صبح بخیر عشقم هفته، هفت روز داشت و به هر دوازده ماه میگفتند یه سال. به خودم که اومدم، دیگه خودم نبودم. بعد از اون انگار، روزا کوتاهتر شده بود و دلِ آسمون بیشتر میگرفت. بعد از اون چاه تنهاییم عمیقتر شده بود و هر شب بارون میومد. انگار فقط اومده بود که بفهمم، روزای بعد از شعر عاشقانه برای عشقم صبح بخیر که بعد از اون دیگه زندگی نیست. دیگه فراموشش کردم و عشقو کنار گزاشتم چون دیگه بهش اعتقادی ندارم متن صبح بخیر خاص عمیقی کشیدم