
آرام روی صندلینشسته بود و من هنوزم کنار اون شیشه وایساده بودم، نمیتونستم عقب تر برم، اینجا انگار دلمو واسه یه ذره هم که شده آروم میکرد... میخوندم جونمو بگیر ولی فیلیمو جیران ازم نگیر... چند روزی می گذشت و وضعیت هیچ تغییری نکرده بود، هنوز هم احسان بیهوش روی تخت بود و فیلیمو جیران قسمت 7 بی رمق و غمزده پشت آن شیشه ی کذایی و کو قلب آن هم با گروه خونی + Oکه پیدا شود! مادر احسان هم خبر دار شده بود و مدام یک پایش بیمارستان بود و یک پایش برای اینکه غم و غصه هایش را پیش چشم دنیزی که از پشت شیشه ی سی سی یو تکان نمیخورد آشکار نکند خانه! اشک هایش را پنهانی می ریخت و به دنیزکه می رسید به او قوت قلب میداد... همه بیشتر از فیلیمو جیران نگران دنیز بودند، دنیزی که معلوم نبود تا چند روز دیگر وقت زایمانش برسد... امان از دل فیلیمو جیران قسمت 19، دل که نداشت... دلش دست فیلیمو جیران قسمت دوم جا مانده بود و چه حسرتی بود تماشایش از پشت آن شیشه... بی رحمی بود، جانت را ببینی و نتوانی کنارش باشی... چقدر دلش برای فیلیمو جیران قسمت 18 تنگ شده بود، چقدر دلش میخواست برای چند ثانیه هم که شده با عشق در مشکی چشمانش غرق شود و هیچ نگوید، فقط غرق شود و نجات هم نیابد...
گوش هایش از فراق صدای فیلیمو جیران قسمت اول سوت می کشیدند
گوش هایش از فراق صدای فیلیمو جیران قسمت اول سوت می کشیدند... دستش را از پشت شیشه روی صورتش که حال با ته ریشی بیشتر از حد معمول پوشانده شده بود کشید و طبق معمول صورتش از هجوم اشک هایش داغ شد… آخر شب بود و همه جا ساکت و همین سکوت و تاریکی مجوز میشد، مجوز میشد تا به تصویرش خیره شود و میان خاطراتشان گم شود، آنچنان که برای پیدا کردن خودش چند دقیقه ای وقت لزم باشد! باران نم نم می بارید و هوا رو به تاریکی میرفت... به قول خودشان از آن وقت هایی بود که همه را پیچانده بودند! اثری از مادر ها و آرام نبود، آنقدری دویده بودند که از دیدشان محو شوند! فیلیمو جیران قسمت 19 همانظور که نفس نفس میزد روی صخره ای سنگی نشست و با اعتراض گفت: دنیز فیلیمو جیران قسمت 17 حال کی این همه راهو برگرده! فیلیمو جیران که از حالت صورتش خنده اش گرفته بود لبخندی زد و گفت: فیلیمو جیران قسمت 17 برمیگردیم...
فیلیمو جیران قسمت سوم گفته باشما من دیگه نمیدووم
دنیز با حرص جواب داد: فیلیمو جیران قسمت سوم گفته باشما من دیگه نمیدووم! فیلیمو جیران قسمت 17 سری تکان داد و گفت: فیلیمو جیران قسمت اول باشه ندو، حال تا اونموقع! نگاه دنیز رنگ تعجب گرفت نگاهی به آسمان که دیگر چیزی به تاریک شدنش نمانده بود انداخت و گفت: تا کدوم موقع، شب شده ها... فیلیمو جیران قسمت 18 شانه هایش را بالا انداخت و گفت: فیلیمو جیران قسمت دوم خب شب بشه! فیلیمو جیران قسمت سوم باز هم چرخی زد و وقتی هیچکس را آن اطراف ندید گفت: دنیز دیوونه ای؟ احسان لبخندی زد و سمت دریا دوید و به آب زد و همانطور که جلوتر میرفت گفت: احسان دیوونه تر از اونی که فکرشو کنی! دنیز نگاه فیلسوفانه اش را به احسان دوخت و خندید، فیلیمو جیران فقط قدم برمیداشت و انگار اصلا هواسش به عمق آب نبود..