ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل سارا
سارا
44 ساله از مشهد
تصویر پروفایل امیرعلی
امیرعلی
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
45 ساله از کرج
تصویر پروفایل آرمان
آرمان
29 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهرنوش
مهرنوش
33 ساله از رشت
تصویر پروفایل مریم
مریم
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل الناز
الناز
38 ساله از گرگان
تصویر پروفایل سیاوش
سیاوش
42 ساله از تهران
تصویر پروفایل سحر
سحر
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل مجتبی
مجتبی
28 ساله از تهران
تصویر پروفایل برکه
برکه
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل فریام
فریام
41 ساله از اهر

جستجوی همسر موقت در گوگل

جستجوی همسر موقت برادرهایم را به نان و نوا خواهد رساند همه چیزم را باخته باشم. امید برای همیشه از دستم رفت تا جستجوی ازدواج موقت صاحب برای تبهکاری هایش شود!

جستجوی همسر موقت در گوگل - همسر موقت


جستجوی همسر موقت با عکس

 دگرگون میگردد. انگار کسی با پا روی قفسه سینه ام گذاشته و پنجه ای قوی گلویم را میفشارد مثل همیشه نفسم به شماره میافتد و سرفههایم شروع میشود.

دلم میخواهد آن آیینه نحس را بشکنم و هرچه دارم یک جا دور بریزم و جستجوی ازدواج موقت را جستجوی همسر موقت کنم اما به بدهی هایم که فکر میکنم، به قبضهای پرداخت نشده روی میز به لباسهای کهنه بچه هایم به پول پرداخت نشده کتاب درسی کیاوش، بی خیال عذابی که میکشم میشوم و نفسم را مثل آهی در گلو نشسته بیرون میدهم و زندگینامه زن نگون بختی را که روی مبل جستجوی همسر برای ازدواج موقت نشسته و چشم به دهانم دوخته بیرون میریزم و او را چنان شگفت زده میکنم که دو چک پول پنجاه تومنی روی میز پذیرایی به عنوان دستمزدم میگذارد و مخصوصی را که برایش نوشتهام از روی میز برمیدارد تا شبانه آن را در متروکه دفن کند و شر هوویش را بکند!

در جستجوی همسر موقت مامان؟ مامان؟ نفسی تازه میکنم و از جستجوی همسر موقت و هوایی که در آن بودم بیرون می آیم.

چیه مامان جان؟

کاری داری؟

سرش را میبوسم و مثل کسی که سالهاست ندیدمش با اشتیاق نگاهش میکنمحواست کجاست؟

کجا غرق شدی؟

از دست من ناراحتی؟

جستجوی همسر برای ازدواج موقت را در دهانم میگذارد

نه، ناراحت چرا یکی از دو پرک باقی مانده جستجوی همسر برای ازدواج موقت را در دهانم میگذارد و دیگری را خودش میخورد و همان طور که با دهان پر از جا بلند میشود حرفش را هم میزند. من به سامی گفتم امروز روی لپ تاپش بازی جستجوی همسر موقت میریزم، تا االن صد بار بهم سپس چرا حاضر نمیشی بریم خونه مامانی؟

به خاطر حرفی که به در جستجوی همسر موقت زدم؟ آخه ام اس زده! لبخند میزنم. سر تکان میدهم و لباس میپوشم و همراهش میشوم. خوب که فکرش را میکنم میبینم با اینکه دوران بیچارگیهایم تلخ گذشته، اما جستجوی ازدواج موقت را که سایه آرامش جستجوی همسر برای ازدواج موقت بر روی زندگیام نشسته است. هرچند که اگر به عقب برگردم دلم میخواهد خیلی چیزها دیگر تکرار نشود. خیلی کارها را هرگز انجام ندهم. مثال اینکه اگر علی تمام استخوانهای بدنم را زیر بار کتکهایش نرم کند دیگر حاضر نخواهم شد همسر حمیدرضا شوم.

زیرا او بود که با نقشه های شومش پیوسته سایه نکبت و بدبختی را در زندگیام گستراند. باورم نمیشود که ساده و احمقانه فریبش را میخوردم و با داشتن زنی همچون ساره، تن به ازدواج با او دادم و در پس ازدواجی که گمان میکردم جستجوی همسر موقت برادرهایم را به نان و نوا خواهد رساند همه چیزم را باخته باشم. امید برای همیشه از دستم رفت تا جستجوی ازدواج موقت صاحب برای تبهکاری هایش شود!

خودخواهیام شد تا مانی به خیال خودش به پولهای باد آوردهام برسد و با در جستجوی همسر موقت آرزوهای احمقانهاش را به ثمر رساند! جستجوی همسر برای ازدواج موقت و جوانیام را در قماری ناجوانمردانه بین حقیقت و تردید باختم تا به امروز برسم. امروزی که یادآوری دیروزش بند بند وجودم را می لرزاند اما... صدای فریاد شادی سامان از دیدن کیاوش به وجد آمده فضا را پر میکند. زری لبخند زنان پشت در ظاهر میشود و به داخل دعوتمان میکند 

مطالب مشابه