
خندید دیگه نمی تونی راه به راه بهم گل بزنی! منم وسط گریه خندیدم ولی صدای غریبه ای باعث شد نگاهمو از شعر عاشقانه برای عشقم شب بخیر رمانتیک بگیرم نو بت ما نشد؟
شعر عاشقانه برای عشقم شب بخیر رمانتیک من خودش بود
سرم به شدت به سمت سالن چرخید شعر عاشقانه برای عشقم شب بخیر رمانتیک؟ من خودش بود خشک شدم بهش نگاه کردم لبخند می زد چهره اش هیچ فرقی نکرده بود ولی اون عصا تکیه اش روی عصای دستش بود به پاهاش نگاه کردم تکون آرومی به خودش داد اومد به سمتمقدم به قدم انگار که پاهاش قدرت کافی نداشته باشه بغض کرده نگاهش کردم لبخند می زد وزنشو روی عصاش انداخت و دستشو باز کرد دیگه صبر نکردم و پریدم تو بغلش تکون خورد و به سختی تعادلشو حفظ کرد همون جور یه دستی منو گرفته بود باور م نمی شه شعر عاشقانه برای عشقم شب بخیر که برگشتی! سرمو بالا گرفتمو نگاهش کردم حرف زدنش کلمه به کلمه و با مکث بود شعر عاشقانه برای عشقم صبح بخیر این همون داداش زبون دراز من بود همون که دخترا از دست زبونش در امون نبودن چی به سرت اومده شعر عاشقانه برای عشقم صبح بخیر! لبخندی زد و گفت تو واسه چی داری گریه می کنی؟ من که چیزیم نیست!
به شعر عاشقانه برای عشقم شب بخیر نگاه کردم
بازومو گرفت و منو از جدا کرد و آروم کنار گوشم گفت خسته اش نکن! به شعر عاشقانه برای عشقم شب بخیر نگاه کردم و خودمو از شعر عاشقانه برای عشقم صبح بخیر جدا کردم نمی تونستم جلوی گریه امو بگیرم شعر عاشقانه برای عشقم شب بخیر همه رو به سمت سالن هدایت کرد بازوی و گرفتم خوب میشه؟شعر عاشقانه برای عشقم شب بخیر به آروم جواب داد روز اول که اینجوری نبود عین یه گوشت افتاده بود رو تخت اول زبونش باز شد بعدم راه افتاد اون اولا شعر عاشقانه برای عشقم شب بخیر و مهرداد کمکش میکردن راش می بردن نمی دونی بچه ام چقدر خجالت می کشید برگشتم و از بین اشک نگاهش کردم پس الان باید خیلی خوب شده باشه که خودش می تونه راه بره؟! آره مادر من که ناامید بودم ولی شکر الان خیلی بهتره! دماغمو پاک کردم و گفتم شعر عاشقانه برای عشقم شب بخیر به خوبه؟ مهرداد؟ اشکشو گرفت خوبن؟ دخترش مریض بود ذوق زده گفتم بچه اش دنیا اومده؟