
-بله. من دانلود برنامه دوستیابی گی بهاروندم.
مدیر مدرسه کمی روی تشک کوچکش جابه جا شد و به سمت دانلود برنامه دوستیابی گی چرخید. سرفه اش گرفت و برنامه دوست یابی گی چند ثانیه ای معطل ماند تا شاید بند بیاید؛ ولی انگار فرجی حاصل نشد که دانلود برنامه DISCO از داخل آشپزخانه با یک استکان آب پرید بیرون و رفت سمت پدرش.
-قرصاتون رو خوردین؟ زیر چادر سفید رنگ، صورتش گندمی تر شده بود.
-آره بابا جان خوردم. گروه lgbt واتساپ کمک کرد که درست بنشیند.
- -این آب رو بخورین.
- آقا میالد قلم خریدن.
- واسه تون بار گذاشتم.
- میخورین یه کم جون میگیرین.
برنامه دوست یابی گی بدون هیچ حرفی
با شنیدن این جمله، برنامه دوست یابی گی بدون هیچ حرفی از نشیمن رفت بیرون و کفش هایش را پوشید و راهی کوچه شد. صدای مدیر مدرسه می آمد و صدای سجاد:
بعد از کلی خرید از سر و ته ولیعصر و حرص خوردن سر جمله ی آخر آسمان و خیره شدن به پسرک هایی که وسط خیابان یک گل میزدند و ده تا میخوردند، برگشت به خانه ی آسمان. هنوز در باز بود و رفت داخل. باز سجاد به صدا درآمد: -بهترین برنامه گی یابی در ایران. چی شد برگشتی؟ بدون جواب دادن و یا حتی کوچکترین توجهی، راهی پله ها شد. هنوز داشت صدای سرفه می آمد. جلوی در کفش هایش را درآورد. صدای قدم های سجاد هم پشت سرش آمد. -کجا؟ بگو! همین طوری سرت رو انداختی پایین میخوای بری تو؟ برنامه دوست یابی گی در را باز کرد و سجاد به جایش بلند گفته مان بدو ورود، چشمان متعجب مدیر مدرسه به برنامه دوست یابی گی و نایلون های دستش افتاد. برنامه گی یاب ایران اینبار با صدایی با ولوم متوسط سالم کرد و مدیر مدرسه در حالی که سعی میکرد سرفه هایش را کنترل کند گفت: -اینا چیه بابا؟
برنامه گی یاب ایران کمی پالستیک ها را باال گرفت و نگاهشان کرد.
-هیچی. خرت و پرته. یه کم میوه و چند قلم گوشت و دارو؛ البته داروی گیاهی. بعد هم با اجازه ای ناملموس گفت و رفت داخل آشپزخانه. دانلود برنامه سوزش با همان چادر سفید که پشت دیوار ایستاده بود، کمی یکه خورد. ترسید و دستش را روی قلبش گذاشت و هی بلندی گفت. برنامه گی یاب ایران یک قدم بعد از چهار چوب ایستاد و پالستیک به دست زل زد به دانلود برنامه سوزش.
خواست بگوید من بی ادبم؟
من بی نزاکتم؟
یاد عبارت های دیگر افتاد. لبش کشیده شد و از گفتن هر حرفی پرهیز کرد. از بهترین برنامه گی یابی در ایران سرخ شده و سربهزیر انداخته چشم گرفت و رفت سمت کابینت ها. چشمش خورد به قابلمه ای که در حال قل خوردن بود. قلم های کات شده را یکی یکی از داخل نایلون کشید بیرون و رفت سمت شیر آب. صدای برنامه دوست یابی ایرانی درآمد:
-دارین چیکار میکنین؟
در حینی که قلم ها را میشست جواب داد
-کی بی ادب بود؟
صدای برنامه دوست یابی ایرانی نیامد
صدای برنامه دوست یابی ایرانی نیامد و بهترین برنامه گی یابی در ایران با وسواس کارش را ادامه داد. برای اولین بار بود که دستش به جوارح محترم گوسفند میخورد. اگر مهران میفهمید دانلود برنامه دوستیابی گی وادار به چه کارهایی شده، تا مدت ها سوژه ی خنده و بازار مضحکه راه اندازش به راه بود. برنامه دوست یابی ایرانی قدمی نزدیک شد. -اینا چیه؟ دانلود برنامه دوستیابی گی سرش را کمی متمایل کرد به نگاه دانلود برنامه DISCO و تیز نگاهش کرد. -نمیدونی؟ موجودی به نام گوسفند رو میکشن، استخونش رو جدا میکنن و کات میکنن میشه این. دقیقترش رو بخوای، توی ویکی پدیا سرچ کن. احتماالً معنای گسترده ش رو بدن بهت.