
منو ب خودش چسبوند و گفت بیا بریم بشینیم فشارت افتاده. باهم از دستگاه دور شدیم و رفتیم رو چمنا نشستیم آریا ب احسان گفت فشارم افتاده وبره واسم آب میوه شیرین بیاره و احسانم رفت ماهم رفتیم یه گوشه رو چمنا نشستیم. حالم اصلا خوب نبود دنیا دور سرم میچرخید. انجمن همسریابی تهران ک دید واقعا حالم خوب نیست چند بار با دست ضربه زد روپاش و گفت بیا سر بزار اینجا.
یکم معذب بودم که گفتم آخه... آخه نداره آنا اینجا خلوته منم هستم نگران نباش. دراز کشیدم و سر گذاشت رو پای انجمن همسریابی. هنوز هم معذب بودم ک اینطوری دراز کشیدم. احساس کردم انجمن همسریابی دلبرا تکونی خورد و بعد از چند لحظه با یه چیزی رومو پوشوند خیالم راحت شد.ک دیگه زیاد تودید نیستم بیاخانمی اینم از این حالا راحت باش. ممنون آری هیچ میدونی من دیوونه آریام هیچ میدونی ک اینجا ولمو آروم میکنه و تو ازم دریغش میکنی یه نفس عمیق کشیدمو دستم گذاشتم رو زانوی پام انجمن همسریابی تهران. چشامو بستم. بیدار بودم وصدای نفسای انجمن همسریابی رو میشنیدم.
صدای انجمن همسریابی پردیس اومد
دستشو کشید رو سرم. صدای انجمن همسریابی پردیس اومد حالش بهتره. آره فکر کنم بده من اون آب میوه رو بهش بدم حالش جا بیاد. لعنتی این چی بود مارو سوار کردی نزدیک بود آنا رو ب کشتن بدی. آریا دستشو رو سرم کشیدو صدام زد آنا.. .پاشو اینو بخور عزیزم آریا باورکن آنا خودش لج کردو اینطوری شد.اگه میگفت مرض داشتم بگم بریم. نشستم سر جام انجمن همسریابی دلبرا نی آب میوه رو اورد سمت دهنم بخور بهتر میشی.
یکم خوردم یه لرز عجیبی افتاد ب جونم که انجمن همسریابی با دستش ک آزاد بود کتو انداخت رو شونم. یه کم که خوردم حالم بهتر شد بریم بچه ها. خوبی آنا.؟ آره داداشی خوبم بریم معذرت میخوام نه داداش تقصیر خودم بود بیخیال. مرسی خب حالا بیاید بریم تیر اندازی. آریا: نه دیگه بریم خونه انجمن همسریابی پردیس انگار بادش خالی شد ناراحت سرشو تکون داد اما من گفت انجمن همسریابی تهران بریم حال میده آریا دماغمو گرفت و گفت بریم اما بخاطر جوجه. زبونمو واسه احسان در اوردمو گفتم با من بودآ. احسان چه چشم غره به آریا رفت. خیلی خنده داربود.. .
اول نوبت انجمن همسریابی پردیس بود
بلیطارو تحویل دادیم و ستا بهمون دادن و شروع کردیم ب تیر اندازی اول نوبت انجمن همسریابی پردیس بود اون دوتارو زد یکی دو نزد. انجمن همسریابی دلبرا هم همینطور. نوبت ب من که رسید گفتم انجمن همسریابی بلد نیستمآ ضایع میشم تو جمع بیا تو بزن مردم دارن نگاه میکنن. آریا اومد سمتمو گفت آقا منو یه بار دیگه حساب کن میخوام نشونش بدم چطوری بزنه. مرده هم از خواسته سری تکون داد. انجمن همسریابی تهران گفت بگیر دستت گرفتمش دستم ونشونه رفتم سمت هدف واونم دقیقا پشتم واستاد دست چپمو گذاشت رو و دست راستوم زیر ک بهش مسلط باشم.طوری که ماواستادا بودیم دقیقا تو بغل آریا بودم با دستاش دستامو رو گرفته بود ک مسلط باشمو گفت از چشمی هدف وببین و بزن مثبت داخل دوربین باید وسط هدفت باشه.
به کمک انجمن همسریابی دلبرا زدم.
مرسی آری یه چشممو بستم واولی رو زدم. انجمن همسریابی گفت زدی. دومی رو هم زدم آریا گفت اوکی عالیه سومی رو هم به کمک انجمن همسریابی دلبرا زدم. ایول تو کارت بیسته. همه جمعیتی که کنارمون بودن شروع کردن ب دست زدن ب افتخارمون. انجمن همسریابی تهران با لبخند نگام کرد ک منم جوابشو با لبخند دادم احسان اومد جلو و گفت بزن لایکو و لایک کردم. یه عروسک خرسی قرمز که شالو کلاه داشت ویه بالشت بغلش بود و جایزه گرفتیم. و از اون قسمت اومدیم بیرون. مرسی اریا قابلی نداشت خانمی احسان: خب دیگه بریم بچه ها اول منو بزارید خونه چون امشب مامانم اومده وتنها مونده تا الانم... و از پارک خارج شدیم سوار ک شدیم انجمن همسریابی یه آهنگ غمگین گذاشتو درجا احسان زد رو آهنگ و گفت آریا بس کن با این آهنگ ذاشتنت اون سی دی من ک تو ماشینته کو تو داشپرته آقای سر خوش