ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل مهرنوش
مهرنوش
33 ساله از رشت
تصویر پروفایل وحید
وحید
50 ساله از اصفهان
تصویر پروفایل مرتضی
مرتضی
50 ساله از فلاورجان
تصویر پروفایل بیتا
بیتا
43 ساله از تهران
تصویر پروفایل سارا
سارا
27 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهدی
مهدی
33 ساله از بندر ماهشهر
تصویر پروفایل سینا
سینا
30 ساله از تبریز
تصویر پروفایل سانی
سانی
29 ساله از تهران
تصویر پروفایل مریم
مریم
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل سحر
سحر
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل رقیه
رقیه
36 ساله از تهران
تصویر پروفایل مهران
مهران
43 ساله از دزفول

آدرس سایت همسریابی دوهمدم چیست؟

سرم را آدرس سایت همسریابی دوهمدم جدید بردم و نگاهش کردم، طرز نگاهش جوری بود که می گفت بعداز ادرس سایت همسریابی دو همدم کارها و تمام آدرس جدید سایت همسر یابی

آدرس سایت همسریابی دوهمدم چیست؟ - همسریابی


آدرس سایت همسریابی دوهمدم

میگفتم خوش آمدی یا اینکه میگفتم از این جا برو، چه باید می گفتم؟

چند قدم جلو آمد و من سعی کردم محکم سرجایم بایستم و گفتم: خونه منو چطور پیدا کردین ؟ آدرس سایت همسریابی دوهمدم جدید همانطور به من نزدیک میشد و تپش قلبم گوش هایم را پر کرده بود وقتی به چند قدمی ام رسید ایستاد نگاهم به کتانی های سفیدش بود ازشلوار جینش گذر کرد، تی شرت سفید و سویشرت مشکی اش را پشت سر گذاشتم و نگاهم در نگاه عسلی و جذابش نشست متاسفم آدرس سایت همسریابی دوهمدم حرف ی بود که بعد از هشت روز گفته بود، متاسف بود؟ از چه؟

ادرس سایت همسریابی دو همدم کمی به طرفم خم شد

از ان بوسه یا آن که گفته بود مرا می خواهد ؟ کدامش ؟ بین لبانم باز شد برای ذره ای هوا و ادرس سایت همسریابی دو همدم کمی به طرفم خم شد و گفت: نه از اینکه می خوامت... متاسفم بابت اون اتفاق که نمیدونم یهو از کجا به سرم زد از شرم سرم فرود آمد و او گفت: من حق نداشتم اون کارو بکنم اگر هم دیدی ادرس سایت همسریابی دو همدم هشت روز نیومدم فقط بابت همین بود پس شمرده بود، او هم مانند من روزها را شمرده بود حاال هم اومدم اینجا که عین آدم بگم.. .

مکث کرد، دستش را جلو اورد دستم را که در هوای خرداد ماه یخ کرده بود گرفت با شستش پشت دستم را نوازش کرد من می خوامت نفس هایم به شماره افتاده بود و به دستهایش که دست ظر یفم را پوشانده بود نگاه میکردم، به دستهای بزرگش که یک ویژگی بارز مردانه داشت و آن هم موهای آدرس سایت همسریابی دوهمدم بود که پشت دست و انگشتانش دیده میشد من ازت خوشم میاد، یه چیزایی ازت دیدم که فکر میکنم می تونیم به جاهای خوب ی برسیم چشمهایم را روی هم فشردم و آرام دستم را از دستش کشیدم او ادرس جديد سايت همسريابي دوهمدم اجرا بود و به راحتی با کلمات بازی میکرد اما من چه که حت ی حرف زدن عادی خودم را هم از یاد برده بودم با زبان کمی لبانم را تر کردم آهسته و بدون اینکه نگاهش کنم گفتم: این یعنی اینکه شما معشوقه می خواین؟

آدرس سایت همسریابی دوهمدم جدید بردم و نگاهش کرد

دستش را در جیب شلوار جینش برد و گفت: شما ؟ سرم را آدرس سایت همسریابی دوهمدم جدید بردم و نگاهش کردم، طرز نگاهش جوری بود که می گفت بعداز ادرس سایت همسریابی دو همدم کارها و تمام آدرس جدید سایت همسر یابی دوهمدم حرفها من باز هم بر ای تو شما هستم ؟ لبانش یک وری به لبخند باز شد و در حالی که با نگاه خاصش توی چشمانم می گشت گفت: آره معشوقه می خوام ولی نه هر معشوقه ای کمی جلو امدو گفت: من تو رو می خوام، با یه رابطه عاشقانه اگر من تو رو نخوام چی؟

لبش را به دندان گرفت و لبخند محوی داشت، ایستاد و گفت: اونوقت من مجبورم بیشتر آدرس سایت همسریابی دوهمدم بکشم ُگر گرفت او سرش را پایین انداخت و آهسته به آدرس سایت همسریابی دوهمدم جدید گونه هایم سرخ شد و خندید دست به سینه شدم و گفتم: می ارزه ؟ نگاهم کرد می ارزه که جناب ساریخانی معروف ناز بخرن ؟ ابروهایش آدرس جدید سایت همسر یابی دوهمدم پر ید عمیق نگاهم کرد و گفت: حتما می ارزه و بعد گفت: کاغذ خودکار داری ؟ با تعجب گفتم: آدرس سایت همسریابی دوهمدم جدید؟ توی کیفت کاغذ خودکار داری ؟ با اینکه هنوز سردرگم بودم دست بردم توی کیفم که روی ساعدم بود دفترچه یادداشتم را همراه آدرس سایت همسریابی دوهمدم به دستش دادم و ادرس جديد سايت همسريابي دوهمدم روی کاپوت ماشینم خم شد و چیزی نوشت و بعد کیفم را جلو کشید و دفترچه و خودکار را توی کیفم گذاشت و گفت: من به دلیل شغلم نمی تونم تو رو به بهتر ین رستوران وب سایت همسریابی دوهمدل دعوت کنم و یه شام رویایی بهت بدم 

مطالب مشابه