ورود به همسریابی آغاز نو

رمز عبور را فراموش کرده ام
تصویر پروفایل سیاوش
سیاوش
42 ساله از تهران
تصویر پروفایل الناز
الناز
38 ساله از گرگان
تصویر پروفایل آرمان
آرمان
29 ساله از تهران
تصویر پروفایل سارا
سارا
44 ساله از مشهد
تصویر پروفایل مریم
مریم
31 ساله از تهران
تصویر پروفایل زهرا
زهرا
45 ساله از کرج
تصویر پروفایل امیرعلی
امیرعلی
35 ساله از تهران
تصویر پروفایل برکه
برکه
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل فریام
فریام
41 ساله از اهر
تصویر پروفایل مهرنوش
مهرنوش
33 ساله از رشت
تصویر پروفایل سحر
سحر
40 ساله از تهران
تصویر پروفایل مجتبی
مجتبی
28 ساله از تهران

آدرس سایت صیغه همسریابی

صیغه همسریابی هلو ورود خیلی در اتاقم اومد و صدام زد؛ اما جواب ندادم و اون هم بیخیال شد. آخر شب بود که از اتاقم بیرون رفتم و صیغه همسریابی توران رو دیدم

آدرس سایت صیغه همسریابی - صیغه


صیغه همسریابی

صیغه همسریابی تو اون شرکت استخدام شد اما کاش استخدام نمیشد. کاش اصلا حسابداری نمیخوند. کاش... منشی رئیس شده بود. چهارماه اول عادی و بدون هیچ دردسری گذشت. همه چیز خوب بود. دعوا و جر و بحث بین مامان و صیغه همسریابی شیدایی بیشتر شد. یه روزازکلاس موسیقی برگشتم خونه و دیدم صیغه همسریابی با جیغ داره با صیغه همسریابی شیدایی حرف میزنه، میگفت: یعنی چی؟ فکر میکنی من خرم؟ کی بهت زنگ زده بود؟ صیغه همسریابی توران با کلافگی گفت: چی میگی همسریابی صیغه ای تهران؟ تو به من شک داری؟

در رو آروم بستم و همونجا ایستادم تا دعواشون تموم بشه. دوباره صدای جیغ صیغه همسریابی دوهمدم بود که بلند شد: همسریابی صیغه ای رو بده مسعود. گفتم همسریابی صیغه ای رو بده. صیغه همسریابی توران گوشیش رو پرت کرد سمت مامان و صیغه همسریابی داد زد: رمز؟ صیغه همسریابی شیدایی با بیحوصلگی گفت: سی و چهار، پنجاه و پنج. صیغه همسریابی دوهمدم کمی گوشی بابا رو زیر و رو کرد و یهو صفحه گوشی رو گرفت جلو صیغه همسریابی دوهمدل. صیغه همسریابی دوهمدل با بهت به صفحه گوشی نگاه میکرد.

نمیدونستم چی رو نگاه میکنه اما هرچی بود چیز خوبی نبود! بابا با بهت و لکنت گفت: نمیشناسمش، من... من... اصلا نمیدونم این کیه. من... همچین... شماره ای تو گوشیم سیو نکرده بودم! صیغه همسریابی هلو ورود با بغض داد زد: مسعود! من رو بازی نده. این کیه؟ چرا؟ مسعود من برات چی کم گذاشتم که افتادی دنبال این  خیابونی؟

ناگهان نگاه صیغه همسریابی دوهمدم به من افتاد

ناگهان نگاه صیغه همسریابی دوهمدم به من افتاد. رنگش پرید اما سعی کرد آرامشش رو حفظ کنه. نگاه کلافه صیغه همسریابی شیدایی هم به من دوخته شد. با کلافگی و ناراحتی نگاهم کرد. صیغه همسریابی پرسید: ازکی اونجا بودی؟ با صدای تحلیل رفته ای گفتم: از اولش. ناباور و گیج با اتاقم پناه بردم. صدای بغض آلود صیغه همسریابی هلو ورود رو شنیدم که گفت: مسعود چرا باهام این کار رو کردی؟ صدای عصبانی صیغه همسریابی دوهمدل رو شنیدم که میگفت: چرا نمیذاری توضیح بدم همسریابی صیغه ای تهران! ؟

بعدش هم صدای حرصی صیغه همسریابی دوهمدم رو شنیدم که گفت: توضیح نمیخوام. و پشت بندش صدای در رو شنیدم که خبر از رفتن صیغه همسریابی هلو ورود میداد.

اون شب حتی برای شام هم از اتاقم بیرون نیومدم. صیغه همسریابی هلو ورود خیلی در اتاقم اومد و صدام زد؛ اما جواب ندادم و اون هم بیخیال شد. آخر شب بود که از اتاقم بیرون رفتم و صیغه همسریابی توران رو دیدم که روی کاناپه لم داده بود و سیگاری تو دستش بود. سیگار رو از دستش کشیدم که سرش رو بلند کرد و نگاهم کرد. سیگار رو توی جا سیگاری له کردم و روی کاناپه رو به روش نشستم. 

مطالب مشابه