
نره غول کجایی؟ دقیقا کجایی؟ کجای تو بی من تو بی من کجایی؟؟ دوستیابی پستو یکم با بهت نگام کرد و با صدای بلند زد زیر خنده با صدای خنده اپلیکیشن پستو به خودم اومد. یعنی خاکک تو سرت آرشاویر ببین عاشقی باهات چیکار کرده.
با عشق به خنده قشنگ اپلیکیشن پستو نگاه میکردم
با عشق به خنده قشنگ اپلیکیشن پستو نگاه میکردم. نگاه منو که دید ساکت شد یگم به چشام زل زد یهو اخماش رفت تو هم و گفت: آرشاویر چشات چرا قرمزه؟ لبخنده هولی زدم و گفتم: چیزی نیست برای کم خوابیه! دوستیابی پستو: آخی عثمان بمیره برات دید دارم پوکر نگاش میکنم دهن کجی کرد و گفت: هااا چیه؟ نکنه میخوای من فدات شم!! آرشاویر: عه این چه حرفیه میزنی من کی گفتم؟؟ با لبخند دندون نما با یه لحن بامزه گفت: مهم نیته دیگه! مهربون نگاش کردم و گفتم: الان حالت خوبه ؟
سرشو تند تند تکون داد و گفت: معلومه که خوبم اونا اصلا ارزش ندارن که حالم بد بشه فقط من یک حالی از اونا بگیرم پدر پدر بزرگشون و جلوی چشاشون میارم لبخندی از این حرفش اومد رو لبم. اپلیکیشن پستو مظلوم سرشو کج کرد و گفت: آرشا تو هم کمکم می کنی؟؟ دلم ضعف رفت براش درست مثل بچه ها شده بود خیلی خوشم میومد بهم میگفت آرشا به قول دوستیابی پستو مثل خری که بهش تیتاب میدادن ذوق میکردم. با نیشخند محکم رایکا و گرفتم و گفتم: معلومه که کمکت میکنم!! فهمید چه نقشه شومی تو مخمه که با جیغ خفیفی خواست فرار کنه، کمرشو محکم گرفتم تا در نره وشروع کردم به قلقلک دادنش. از قهقهه هایی که ثبت نام پستو سر میداد منم خندم گرفته بود رایکا با نفس نفس رو به آرشاویرگولاخ گفتم: بابا...بسه..نفسم...رفت!
ثبت نام پستو خندید و چیزی نگفت
ثبت نام پستو خندید و چیزی نگفت یهو در باز شد و یه غول تشن نیمه متشخص اومد داخل دوباره شده بودم دوستیابی پستو سابق دختر شر و شیطونی که دمار از روزگار هرکی که پا رو ُدمش بزاره درمیاره با نیش باز رو به ورود به پستو گفتم: درسته که شما مارو گروگان گرفتید ولی مشتری مداریتون کجا رفته ؟ چرا مثل یه حیوان نجیب سرتون و میندازید و میاد تو حریم شخصی دو تا آدم خفن ؟هان؟ خوبه دیگه هیچ کس گروگانتون نشه و سرتون بی کلاه بمونه اره؟؟ ارشاویرکه از خنده قرمز شده بود با حرف آخرم ترکید ورود به پستو یه اخم خفنی کرد که یا و بین. دوباره با لودگی گفتم: راحت باش داداش خونه خودته بگو چیکار داشتی تعارف نکن!! ورود به پستو یکم با بهت نگامون کرد انگار که داره به یه موجود دراز گوش چهارپا نگاه میکنه البته بالانسبت منا وجدان: زدی آرشاویرو یکسان کردی که!! اپلیکیشن پستو: ریسس کارتون داره نفله ها پاشید ببینم برم بزنم دک و پوز اینو با زمین یکی کنم هااا.